پینوشتلحظه ای که مزاشتمش توی قبر

#پینوشت:لحظه ای که مزاشتمش توی قبر 🥀💔

#پینوشت:لحظه ای که مزاشتمش توی قبر 🥀💔
گفتم خانم :
یک امانت دادی خودت دادی
سر جدا مث پسرت تحویلت دادم

#معرفی‌اسطوره‌دفاع‌مقدس
#شهید‌ابراهیم‌همت
دیدگاه ها (۴)

#چندخاطره🔸شهادت خانوادگی قشنگتره...روایتی از شهادت زوج شهید ...

پارت ۱ «ساعت ²²:⁴⁰ دقیقه»آروم گوشت تکه شده ای رو‌ از توی دیس...

🖤 جانماز تبرکی🖤 مجموعه‌روایت‌ #رواق_دارالذکر ✍️ قرار بود دوس...

{من عاشق دشمنم شدم}پارت پنجم ویو جانگ هوسوک -حالا میتونید بر...

part 13

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیPart ¹ویو میراتقریباً چهار ساع...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.25(روایت از زبان ا.ت)...

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑 | 𝐄𝐧𝐝فردای اون ...

هوسوک یکم سکوت کرد. نگاهش از روی دستت سرخورد روی چشمهات. لحن...

پارت ۳ ویو ات ...خب، رسیدیم به اتاق‌ها. من و سولا رفتیم تو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط