{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{من عاشق دشمنم شدم}

{من عاشق دشمنم شدم}
پارت پنجم

ویو جانگ هوسوک

-حالا میتونید برید

+خیلی خب رفتم

یه تعظیم کرد و رفت از توی شیشه میدیدم که داره می‌ره سمت میز شمار چهل هشت وقتی نشست سرجاش خانم کیم چیزی بهش گفت و بعدش خانم کیم به سمت دفتر اومد

(به منشی میگیم خانم کیم علامتش*)

در زد
صدامو درست کردن و گفتم

-بفرمایید داخل

*رعیس واسه کارمند تازه وارد چه پروژه ای رو در نظر می‌گیرید

-چند تا پرونده داخل اتاق شماره 8 پوشه 584 هست می‌خوام اون هارو انجام بده و تا کاملشون نکرده حق نداره جایی بره

*ولی رعیس

-بله؟

*اون ها خیلی خطرناک هستند

خنده ای توی گلوی با نیشخند انجام دادم و گفتم

-شما واسه من تصمیم میگیری؟

*نه اینطور نیست الان میرم چشم

-زود باش

*چشم

بعد از رفتن خانم کیم 10دقیقه ای گذشت و من به یک نقطه خیره بودم که ناگهان خانم کیم چند پرونده رو سر میز کایلا گذاشت

بعدش کایلا با تخم شروع کردن به تایپ کردن معلومه بود که خسته بود چیزی داخل گوشی نوشت و شروع کرد به کار کردن

منم روم رو برگردونم و به پرونده کایلا نگاه کردم ههههه اینو نگاه یعنی روی کی گذاشت؟

اصلا به من چه
(۱۰دقیقه بعد )

یعنی روی کی کراش داره که انقدر براش مهمه

ایشششش

چند ساعتی گذشت اکثر کارمند ها رفته بودن جز یک نفر بله کایلا

کنکور برداشتم و پوشیدم از کنار کایلا رد شدم و رفتم

(ویو کایلا)

زیر لب با خودم گفتم آخه کی توی شرکت اونم وقتی که شبه عینک آفتابی میزنه خنده ای زیر لبی انجام دادم

-چیزی گفتی

+نه فقط گفتم خسته نباشید🙄

-خسته نباشید اینقدر طولانی بود

+امم نمیدونم خب

نیشخندی زد که توش خر خودتی بود

-افرین

+واقعا

-اره از فردا دیگه نبینمت

+چرا؟

-چونکه بدرد نمیخوری فقط داشتی چت میکردی امروز

پس بگو چیه حسودی کردی
+به شما مربوطه ولی من کامل انجامش دادم

-جواب من دوستش ندارم از اول انجامش بده

+هیی صبر کن

-چی میخوای

+میتونم بعد از اخراجم باهاشون صحبت کنم شاید نظرتون عوض بشه

-نه

+لطفاً لطفاً شاید کارمند خوبی رو از دست بدین

شروع کردم به اسم تمساح ریختن

-اشک تمساح کافیه خیلی خب کافه پیکس گالری می‌بینمت

+واقعا مرسی

-زود بیا

+چشم

(30دقیقه بعد رفتم به کافه تغریبا 20دقیقا نشستم تا بیاد کارهای امروز خیلی سخت بودن )
خمیازه می‌کشیدم و به ساعتی که روی مچ بسته بودم نگاه کردم من چقدر بدبختم و به حرفهای خودم می‌خندیدم که ناگهان اون عوضی وارد شد

+اممم سلام

-سلام

+بفرمایید بنشینید

-اوکی
-فقط بیست دقیقه تایم دارم زود بگو

وقت انتقام فرارسیده بود
(داستان اینجا خیلی هیجانی میشه پارت بعدی رو از دست ندین)
#مانهوا #ترسناک #رمان #جیهوپ #بی.تی.اس #حمایت.از.من.شروع.عشق.من.به.شما
دیدگاه ها (۰)

رمان جیهوپ قسمت ششم

سلام خوشگلام چطورین قرار بود پارت بعدی شرط داشته باشه ولی خب...

پارت چهارم من عاشق دشمنم شدم رمان جیهوپ

من عاشق دشمنم شدم پارت دوم

پارت سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط