التماس دعا حسین جان

التماس دعا حسین جان

بی حسین بن علی احساس پیری می کنم…
نی که پیری بلکه احساس حقیری می کنم…

گفت سائل از چه رو محکم به سینه می زنی ؟
گفتم از آیینه ی دل گردگیری می کنم ….
می دونم ارباب الان که دارم مینویسم گناهام از همه عالم بیشتره …
اما چه کنم هر کار هم که کرده باشم بازم نوکره خودتم…

دوست دارم ارباب جونم…
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

پارت ۱۱: مرزِ نامرئیاشک‌هام رو با آستینم پاک کردم و نفسی که ...

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨 ★𝒑𝒂𝒓𝒕²¹لارا : چه گوهی خوردم آنیا گوه خوردم نمی...

True Love①⓪تهیونگنگاهم رو از چشماش دزدیدم و به انعکاس نور چر...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

«رایحه پنهان»جونگکوک از اینکه پسر بدون هیچ اعتراضی همون‌جا ا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش سوم_توی راه‌پله دستی روی ش...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

dark life = 38

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط