ژان و ییبو دعوا دارن اونم سرچی ژان میگه من براش یه سلفی ف

ژان و ییبو دعوا دارن اونم سرچی ژان میگه من براش یه سلفی ف

ژان و ییبو دعوا دارن اونم سرچی ژان میگه من براش یه سلفی فرستادم اونم پاشده به صورت اسهالی پنج تا عکس فرستاده از اون رسمیا تازه اومده میگه جذابم 😶فکر کرده من نتمو برای عکسای اورجینال حدر میدم😏(اهم اهم من اینجا یه دخالتی بکنم من فکر کنم ژان از ایناست که زیاد از اینترنت استفاده نمیکنه و زیاد تو اینترنت نیست😉باریکلا و اینکه شبا زیاد تو گوشی نیست خوب ادامش)



اینجا ییبو رو داریم که اومده سلفی که ژان واسش فرستادرو به همه نشون داده بعد گفت آهای ایهل ناس ببینید شیائوژان پرو پاقرصمون😂(اله قصه برای بچه آبرو نزاشت هر چند گفتن دیگ به دیگ میگه روت سیاه😂) همیشه تو پشت صحنه این دوتا باهم یا میزدن همو یا بحث میکردن منو بگو میخوام برم میکاپ آرتیستش شم😶😂😂



ببین قشنگ ییبو رو از زندگی نا امید کرد تو یه پشت صحنه ژان اول زد با ییبو زد انقدر زدن زدن آخر که ییبو خواست بزن دوتا مشتشو آورد بالا😂از خودش دفاع کرد انقدر همو میزدن که وقتی ژان به ییبو میپره ییبو میترسه مخصوصا ییبو وقتی بخواد ژان بزن ییبو یهو پاهاشو میزنه رو زمین که اومدم یهو ژان دویید رفت تو😂😂😂ای خدا چقدر ماجرا داشتیم با ژان و ییبو تو پشت صحنه کتک کاری کردنشون عالی بود


برید پشت صحنه هاشو ببینید ته خندس میپوکی😂😂😂😂😂😂😂
دیدگاه ها (۲)

پشماممم اخه چرا با سر؟ هیچکس نتونست جز هیونجین😶🔥بچه نون در ح...

کیانا این کیه؟!😨😱😱زنمه😮‍💨🤤😏😏🤟دوستان کسی هست که این ویژال ناو...

پارت 37 رمان عشق مدرسه ای و ات هم اومد تو بغل هیون و هیون مح...

ریاکشن

سناریو توکیو ریونجرز

سناریو مایکی{جنگل چشمات}شیسه به صندلی پشتش تکیه داد و سرشو چ...

Part 8

Part "74"☆ویو هانا☆ساعت ۳ صبح بود. عمارت توی سکوتی سنگین و خ...

P12تقریباً یک هفته از شبی که با جیمین وارد رابطه شده بود میگ...

ژان و ییبو دعوا دارن اونم سر چی ژان میگه برای ییبو یه سلفی ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط