{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی باید کرد

زندگی باید کرد
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه با سوسوی امیدی کم رنگ
زندگی باید کرد
گاه با غزلی از احساس
گاه با خوشه ای از عطر گل یاس
زندگی باید کرد
گاه با ناب ترین شعر زمان
گاه با ساده ترین قصه یک انسان
زندگی باید کرد
گاه با سایه ابری سرگردان
گاه با هاله ای از سوز پنهان
گاه باید رویید
از پس آن باران
گاه باید خندید
بر غمی بی پایان
لحظه هایت بی غم
روزگارت آرام (؛
#سهراب_سپهری
دیدگاه ها (۰)

سپیده که سر بزند #آفتاب سفره اش را پهن می کند و قدم های کوچه...

داستان کودکانه «جادوی لبخند در قصر سایه‌های خاکستری» به نویس...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۶۰ | پایانچراغ‌ها دوباره روشن شدن...

آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟ما در...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

تو شب سرد کلانشهربرف انبوه بسته بود ارتباط و راه روماشین ها ...

فصل دومپارت پانزدم | قولی برای دو سالروز رفتن نزدیک شده بود....

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۸«آخرین نبرد»پدر ات اسلحه را بالا گرف...

🧁 پارت بیستم | نقشه‌ای برای یک سورپرایزسه ماه از روزی که لیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط