آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟
آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟
ما در کشاکش روزگاری گرفتاریم که با تازیانههایش استخوان آرزوهایمان را خرد کرد.
انگار تقدیر، این قمار نابرابر را با ورقهای سوختهی ما آغاز کرد.
هرچه میدویم افق این دشت بیحاصل دورتر و سردتر به چشم میآید.
در میان تار و پود پوسیدهی هستی، دیگر مجالی برای التماس نمانده است.
کلماتمان در گلو خشکیده و بغضهایمان چون کوهی در سینه سنگینی میکند.
نه نایی در تن مانده و نه امیدی در چشم؛ تنها ماندهایم و این سکوت کرکننده.
گویی عمریست در ماتم کدهی دل، به سوگ تمام... نشدنهای... خویش نشستهایم.
شبها این همنشینان بیآزار، شاهد تکرار مکررات رنج ما بودهاند.
ما خاکستر امیدهایمان را به دست باد سپردیم اما باد، سرگردانتر از ما بود.
اکنون نه از پیری میهراسیم و نه از مرگ؛ که ما سالهاست در درون خویش جان دادهایم.
عجب بازی غریبیست این زندگی که بهای بودنش، فقط درد کشیدن است.
دردهای ما، قصه نیست مرثیهایست که هیچکس توان خواندنش را ندارد.
ای کاش در انتهای این جادهی مهآلود، کورسویی از آرامش بود.
اما دریغ که آخر خط ما، تنها رسیدن به یک سکوت محض است و بس.
#سهراب_سپهری
من پری کوچک غمگینی را
میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نیلبک چوبین
مینوازد آرام، آرام
پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه میمیرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.
#دلنوشته_ذهن_شب_بیدار
#شعرهای_دختر_ابان_ماهی🥰
#شعر_دلنوشته_عاشقانه_غمگین_شاد
#جنگیدن_با_تقدیر
#قهرمان_تنهایی_سخت_تر_از_قبل
#نازنین.بانو.دختر.بختیاری.ابان.ماهی😍💓
🅽🅰🆉🅰🅽🅸🅽🅱🅰🅽🅾🅾
ما در کشاکش روزگاری گرفتاریم که با تازیانههایش استخوان آرزوهایمان را خرد کرد.
انگار تقدیر، این قمار نابرابر را با ورقهای سوختهی ما آغاز کرد.
هرچه میدویم افق این دشت بیحاصل دورتر و سردتر به چشم میآید.
در میان تار و پود پوسیدهی هستی، دیگر مجالی برای التماس نمانده است.
کلماتمان در گلو خشکیده و بغضهایمان چون کوهی در سینه سنگینی میکند.
نه نایی در تن مانده و نه امیدی در چشم؛ تنها ماندهایم و این سکوت کرکننده.
گویی عمریست در ماتم کدهی دل، به سوگ تمام... نشدنهای... خویش نشستهایم.
شبها این همنشینان بیآزار، شاهد تکرار مکررات رنج ما بودهاند.
ما خاکستر امیدهایمان را به دست باد سپردیم اما باد، سرگردانتر از ما بود.
اکنون نه از پیری میهراسیم و نه از مرگ؛ که ما سالهاست در درون خویش جان دادهایم.
عجب بازی غریبیست این زندگی که بهای بودنش، فقط درد کشیدن است.
دردهای ما، قصه نیست مرثیهایست که هیچکس توان خواندنش را ندارد.
ای کاش در انتهای این جادهی مهآلود، کورسویی از آرامش بود.
اما دریغ که آخر خط ما، تنها رسیدن به یک سکوت محض است و بس.
#سهراب_سپهری
من پری کوچک غمگینی را
میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نیلبک چوبین
مینوازد آرام، آرام
پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه میمیرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.
#دلنوشته_ذهن_شب_بیدار
#شعرهای_دختر_ابان_ماهی🥰
#شعر_دلنوشته_عاشقانه_غمگین_شاد
#جنگیدن_با_تقدیر
#قهرمان_تنهایی_سخت_تر_از_قبل
#نازنین.بانو.دختر.بختیاری.ابان.ماهی😍💓
🅽🅰🆉🅰🅽🅸🅽🅱🅰🅽🅾🅾
- ۵۱۳
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط