عاشقانه

عاشقانه

ای طعم قند ، طعم عسل ! آشنات لب
لب می مکد به شوق بغل در هوات لب
شیرینکم ! گلم ! که پر از ناز و عشوه ای
لب وا بکن که باز بریزم به پات لب
هرگز کسی ندیده صدف را به رنگ سرخ
دری گرفته از لبت از هر جهات لب
وقتی که می کشی لب خود را به روی لب
می ریزد از قصیده ی این کائنات لب
عالم شبیه غنچه ی افسوس می شود
تا غنچه میکند گل ناز و ادات لب
صف میکشند جمله فقیهان به شرب خمر
تا میزنی به جام پر از منکرات لب
در لحظه های خلوت آن یادگارها -
رازیست ، نانوشته از آن ماجرات لب
لبخند میزنی و لبت فتنه می کند
لبخند میزنی و لبت ای فدات ، لب !
لب نیست این لبی که تو داری ... بمیرمش
پر می زند به شوق لبی در هوات .. لب
خورشید می دود به مداری که وا کند
در سایه سار بوسه ی بی انتهات لب
دریا سوار موج به توفان سپرده دل
تا وا کند شبی کف ساحل برات لب
"معشوق چون نقاب ز رخ در نمی‌کشد"
پس من چطور میزنم اینجا صدات ، لب !
دیدگاه ها (۰)

از همان روزی که کردی رخنه در جان و تنمدل به تو بستم شدی لیلی...

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

𝐒𝐖𝐄𝐄𝐓 𝐌𝐎𝐑𝐍𝐈𝐍𝐆𝑶𝑵𝑬_𝑺𝑯𝑨𝑻صبح ، آفتاب از بین پرده های نازک آشپزخو...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁸ویو جیهوپنور چراغ‌های ز...

سناریو بی تی اس:وقتی بهشون بی محلی می‌کنی:چند ساعتی است که س...

🍁🍂🌻 ســــلام به سومین هفته‌ی پاییز! 🌻🍂🍁🌞💛 شنبه از راه رسیده؛...

{محکوم به لمس } part ۳۰ 杂交种 این قاب در چشم‌های جیمین‌ به حد...

### پارت چهارم: «دروازه‌ی میانِ سایه‌ها»لرزشِ زیر زمین هر لح...

**پارت ۳۴**سکوتِ سنگینِ اتاق فقط با صدای نفس‌های تند و هجومی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط