اما چه سکوت های بیجایی

امّـا چه سکوت های بیجایی..

امّـا چه سکوت های بیجایی..
کـه فریـادش گلوی خودمان را جـر داد..
چـه نفهـم بازی هایی که فهمیدنشان..
رگهای مغـز خودمان را پاره کـرد
و چـه خنـده هایی که شب..
بغـض ها از ما شکانـد..!
غـــــــم تاابد#
دیدگاه ها (۰)

در سرم شهری‌ستکه هیچ‌وقت شب نمی‌شود؛پر از خیابان‌های بی‌انته...

خداوندا، تو می‌دانی چه سخت است آدمی بودن، میانِ این‌همه اندو...

«پیرمرد راست می‌گفت؛ زندگی انگار هیچ‌وقت قواره‌اش به تنِ ما ...

#این پاییز لعنتی...فصل‌ها عوض شدند و من در هر فصل، جُست‌وجوی...

‌درد می‌داند ‌چگونه‌ وارد قلبم‌ شود می‌زند در، بعد با لحنِ‌ ...

**پارت ۳۴**سکوتِ سنگینِ اتاق فقط با صدای نفس‌های تند و هجومی...

#وقت_عاشقی... وقتِ خلوت با خدا.🤲🙏خدایا...در این سکوتِ زیبای ...

### پارت پنجم: اعتراف در سایه‌هافضای انبار متروکه در سکوت مط...

پادشاهی شب''مجازات روز''رستگاری سپیده دمشهر ها داستان های زی...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط