{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز هم داستان تکراری، تکراری تر از دیروز، تکراری تر از فر

باز هم داستان تکراری، تکراری تر از دیروز، تکراری تر از فردا
هر روز این داستان تکراری تکرار میشود..دلتنگی، غم، احساس حماقت... این تکرار دردآور است، اندازه یک کهکشان راه شیری با تمام میلیون ها ستاره و سیاره هایش...
من فهمیدم که فقط احساس حماقت نمیکنم، بلکه من فقط یک احمقم؛ چون وقتی حتی میدونم محبتم به یک نفر بهم آسیب میزنه باز به اون کار ادامه میدم..
و دیگر حتی از دلتنگ بودنم هم دیگر حرفی نمیزنم شاید این باعث شده که من یک احمق به نظر بیام چون احساساتم رو اونجور که باید بروز نمیدم...

_دچار..!
دیدگاه ها (۴)

My lovely neighbor part : 60

part60. . صدای حرف زدن دو. نفرو مبهم میشنید +هیونگ یعنی واقع...

My lovely neighbor part : 66

..عشق تلخ.داستان از کجا شروع میشه یه روز مثل همیشه برای کار ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۴۹و سوالی که برای با...

موقعیت ما در کهکشان راه شیری :(نوک پیکان زردخورشید است)در لب...

مولای من سلام وقتی سلامت میکنم،دلم آرام میگیرد؛چون باور دار...

عشق دردناک پارت 17

دو پارتی جیهوپـــ

𝒑𝒂𝒓𝒕54بالاخره عقب رفت و خودشو جمع و جور کرد لوکاس: خوبی ؟+دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط