My lovely neighbor part  ۹۲

My lovely neighbor part : ۹۲

€ هیچ ضماتی نیست چلسی حتی با انجام عمل نمیتونیم بگیم که قطعا ایست قلبی اتفاق نمیفته ولی با دونستن داستان خانوادگیش و این که پدرش خیلی جوان فوت کرد، ما تا جایی که بتونیم پیشگیری میکنیم و مطمئنا تهیونگ هم همین کار رو میکنه و دوره ی درمانش رو هم ادامه میده
دکتر تاسکانو به تمامی سوالاتم جواب داد احساساتم با بیان هر مطلب بالا و پایین میشدن وقتی که به این نتیجه رسیدم که انجام جراحی بهترین راه برای قدم گذاشتنه به تهیونگ نگاه کردم و از تصور انجام شدن جراحی قلب بازش به خودم لرزیدم با این که دکتر گفته بود که مرگ طی این عمل بسیار نادره اما بازهم اتفاق افتاده بود من کلی داستان خونده بودم که من رو وحشت زده کرده بود هیچ وقت نمیتونستم خودم رو ببخشم اگه من شخصی بودم که به انجام عمل راضیش میکردم و خدایی نکرده روی میز جراحی میمیرد
ولی هم زمان چی میشد اگه ما جراحی رو به خاطر ترسمون از سرمون باز میکردیم و بعد اتفاقی میفتاد که ما قبلش میتونستیم ازش پیشگیری کنیم؟ غیر ممکن بود که با هر کدوم از این سناریوها احساس آرامش کنم تنها چیزی که ازش مطمئن بودم این بود که این موضوع چیزی بود که خود
تهیونگ باید درباره اش تصمیم گیری میکرد و من در هر حال حمایتش میکردم
اولین چهارشنبه بعد از کریسمس تهیونگ من رو با یه سورپرایز بزرگ روی کانتر آشپزخونه غافلگیر کرد
بلیط های چاپ شده پرواز مستقیم سانفرانسیسکو به فرودگاه جان اف کندی (JFK) روی کانتر بود
+ تهیونگ اینا چیه؟
_ اینا عذرخواهی من به خاطر به گند کشیدن اولین کریسمسمونن
+ ما میریم نیویورک؟
_ بله...برای تعطیلات کریسمس میتونی خواهرت رو ببینی از اونجایی که اون نمیتونه تا بعد از کریسمس اینجا باشه میدونم که حسابی دلتنگش شدی
وقتی که به جزئیات دقت کردم تخم چشم‌هام از جاشون در اومد
+ باشه....اینا فرست کلس اون هم تو ایام تعطیلات این بلیط‌ها هوارتا می ارزن
_ ما میتونیم از عهده شون بر بیایم
+ داری جدی میگی؟
_ ما هیچ جا نمیریم و به طرز لعنتی لیاقتش رو داریم ما به تنوع برای منظره ی پیش رومون نیاز داریم تا بتونیم تمام مزخرفات ناراحت کننده‌ی چند روز اخیر رو فراموش دیر رو فراموش کنیم
روی انگشت‌های پام بلند شدم تا بغلش کنم و در این حین با ناله گفتم : + میتونم تو بغلم خفه ات کنم
_ امیدوار بودم که چیزهای بیشتری نصیبم بشه
+ اوه خیلی بیشتر از اینها نصیبت میشه
منو با بوسه بلند کرد و من هم پاهام رو دورش حلقه کردم وقتی که پایینم گذاشت حالتش جدی شده بود
_ میتونم بگم که بعد از قرار ملاقات دیروز به نظر نگران میای من فقط به یه کم زندگی بیشتر تو دنیای انکار با تو نیاز دارم باشه؟
+ میتونم از پسش بر بیام
منو پایین گذاشت
_ پس بیا یه کم خوش بگذرونیم
نیویورک تنوع خوبی بود
ما به تماشای نمایش عصرانه ی جیا رفتیم و بعد برای خوردن غذا به رستورانی که خیلی از تئاتر دور نبود رفتیم وقتی که به سرویس بهداشتی رفته بودم صدای دو تا از دوستای جیا رو که وارد سرویس بهداشتی شدن رو شنیدم از قرار معلوم یکیشون تازه وارد بود
◆ خدای من اون پسر که بیرون کنار جیا نشسته کیه؟
♣︎ دوست پسر خواهرشه اسمش تهیونگه
◆ خدایا !
♣︎ میدونم خیلی جذابه از کالیفرنیا اومده
◆ پس تو کالیفرنیا پسرها رو عالی بزرگ میکنن
♣︎ واقعا، باعث میشه تا دلم بخواد تا به سواحل غربی به سری بزنم پسرای اینجا حالم رو بهم میزنن
وقتی که از اتاقک توالت خارج شدم یکیشون که قبلا دیده بودمش حرفش رو خورد و گفت : ♣︎ اوه سلام چلسی
چرخید سمت دوستش تا من رو معرفی کنه
♣︎ خواهر جیا هستش
دختر دومی به نظر وحشت زده میرسید
◆ تو صدامون رو شنیدی؟
+ بله
◆ ببخشید دوست پسرت خوشگله ما فقط داشتیم تحسینش میکردیم و اصلا قصد اذیت کردنت رو نداشتیم
+ ممنون میدونم ناراحت نشدم
با این که نمیتونستم سرزنششون بکنم ولی بازم دلم میخواست یکی رو خفه کنم همون طور که دست‌هام رو میشستم به این فکر میکردم که هیچ وقت همچین احساس مالکیت قوی رو درباره ی دوست پسر سابقم نداشتم احساساتم درباره ی تهیونگ تماماً سطح متفاوتی داشتند حتی فکر کردن به این که کسی بخواد مخش رو بزنه یا حتی به داشتنش فکر هم بکنه دیوونه ام میکرد
وقتی که به میزمون برگشتم متوجه شدم که اون صندلی ها رو جابه جا کرده و مشغول صحبت کردن با جیا بود. جیا وقتی که نزدیکشون شدم به من لبخندی زد و من احساس کردم که داشتند درباره ی من صحبت میکردن
تهیونگ ازم پرسید : _ حالت خوبه؟
+ اره
هنوز درباره ی برخورد تو دستشویی عصبانی بودم

سلام دوباره به عزیزان گلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا روح نباشید عزیزان زود شرط ها رو برسونید
لایک : ۵۰
کامنت : ۴۰
ری‌پست : ۱۷
دیدگاه ها (۴)

اسمات ...............[منحرف ها کامنت ها]ویو تهیونگ :داشتم جی...

My lovely neighbor part : 71

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۹ | «نقشه‌ی جدید» 😂 جیا و ...

قیافه من وقتی برنامه‌ریزی کرده بودم جمعه کلی کار مفید انجام ...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎6 ⊹˚₊ ویو تهیونگ | سالن عروسی از روی...

رها❤ تو پناهگاه منیمیتونم روت حساب کنم و وقتی سرمو میذارم رو...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

ویوی تهیونگ:دیگه نمیتونستم خودمو نگه دارم بهش گفتم:با نو ا.ت...

True Love①⑤این وسط عوضی خیانکار منم... سرم خیلی درد میکرد نم...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط