فیک کوک

فیک کوک

فیک کوک
عشق تدریجی
پارت 6

داشتم میرفتم تو کلاس که دستی روی شونم قرار گرفت

و گفت: هلوووو دارلینگمم
درسته اون جیمین بود اون دست راستم بود و هکر اکیپ

گفتم :عهههه......جیمین.... چلقوز ترسیدم نمیتونستی مثل انسان بیای سلام علیک کنی
گفت:سلام علیک
گفتم :سلام علیک و رحمت الله
گفت: باشع بابا اصلا کم نیار بدو بریم الان استاد میاد

و رفتیم داخل کلاس نشستیم تا استاد بیاد حدود10 مین بعد استاد اومد
امروز میرفتیم تمرین تیر اندازی با کلت
داشتیم از تو سالن اصلی رد میشدیم سمت اتاق

که دست جیمین رو کشیدم کنار خودم و تو گوشش گفتم:تابلو نکنی که بلدی اینارو ها مثل همیشه چلاق بازی دربیار باشه
گفت:باشه تابلو نمیکنم ولی مگه من چلاقم؟؟
گفتم. من که نمیدونم

یکم وایستاد خنده تو گلویی کردم و گفتم . بیا بریم استاد شک نکنه
دستشو کشیدم سمت اتاق و رفتیم اولین نفر نوبت من بود


رفتم و مسلح کردن و تیر اندازی رو یادم دادن البته من که یاد داشتم والی باید یکم منگل بازی درمیاوردم تا شک نکنن
بعد اینکه تیر رو 5 بار زدم استاد برگشت به من گفت:..............
دیدگاه ها (۰)

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

Do I love him, or do I hate him?P²⁶**ویو کوک**توی کلاس نشسته...

چند شب به صورت عادی گذشت...اون روز پیش مامان بابای جیمین بود...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:4ویو «سلین»که مدیر گفت :-بفرمایید...

پارت ۴ زنگ خورد داشتم وسایل رو مرتب میکردم و داخل کیفم میزاش...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات#part1_ات*اول صب با صدای الارم گوشی بی...

مافیای من

فیک تهیونگ

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط