{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی ابلیس نزد فرعون رفت. فرعون خوشه‌ای انگور در دست داشت

روزی ابلیس نزد فرعون رفت. فرعون خوشه‌ای انگور در دست داشت و تناول می‌کرد. ابلیس گفت: آیا می‌توانی این خوشه انگور تازه را به مروارید تبدیل کنی؟
فرعون گفت: نه.
ابلیس به لطایف‌الحیل و سحر و جادو، آن خوشه انگور را به خوشه‌ای مروارید تبدیل کرد.
فرعون تعجب کرد و گفت: احسنت! عجب استاد ماهری هستی.
ابلیس خود را به فرعون نزدیک کرد و یک پس گردنی به او زد و گفت: مرا با این استادی و مهارت حتی به بندگی قبول نکردند، آن وقت تو با این حماقت، ادعای خدایی می‌کنی؟
دیدگاه ها (۰)

.#حکایت_آموزنده روزی ابلیس نزد فرعون رفت. فرعون خوشه‌ای انگو...

📕_🌷 داستان 📕_🌷 داستان نوجوانی که احساس ناامیدی شدیدی می کرد ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :و هم چنین قلب را موهبت ...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

dark life = 39

🧬 ادعای اصلی و شواهد آنپروفسور سینکلر، استاد ژنتیک دانشکده پ...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۴ | نامه‌ی مادررینا هنوز نامه را در دستش نگ...

فصل ششم: طلوعِ عصرِ جدیدنورِ خیره‌کننده به آرامی فروکش کرد. ...

پارت ۲۸آماده‌سازی — آخرین تلاش برای نجاتهفته تمام، رزا با یک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط