اونجایی ک داراب‌افسر بانهایت دلبری میگه

اونجایی ک #داراب‌افسر بانهایت دلبری میگه:

اونجایی ک #داراب‌افسر بانهایت دلبری میگه:

مو اسیر تونم ای #ماه بکن ورمونظر
مو #فقیر تـُـونم ای شاه بحالم بنیـَر*
مو دلم خواست که روزی نِ سرآرم با#تو مو دلم خواست شُوی نِ بکنم باتو #سحر.


فارسیش میشه:

من اسیر توام ای ماه مرا #نگاه کن
من فقیر توام ای #شاهِ دلم حال مرا ببین
‌من دلم میخواست #روزی را با تو بگذرانم
دوست داشتم شبی را با تو ب #صبح برسانم
دیدگاه ها (۱۲)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

به گریه گفتمت و گفته ای که راه نداردکه این قطار توقف در ایست...

باران عشقمیّ و اگر خوش نباری امهرلحظه غرق فاجعه یِ بی قراری ...

باران عشقمیّ و اگر خوش نباری امهرلحظه غرق فاجعه یِ بی قراری ...

🍁فقط بخواه حضرت ماه🍁

بیش از این بر زخم این کهنه دلم خنجر مزنچادر خود سر کن و آتش ...

شب تاریک و سنگستان و مو مستقدح از دست مو افتاد و نشکستنگهدار...

زیبای اردیبعشق

انقدر خوبی که حیرانت شوم مست احساس فراوانت شوم انقدر پاک و ن...

️ألسَّلٰامُ عَلَیکَ یٰا عَلی اِبنِ موسَی أَلرّضٰآ ... روسیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط