به گریه گفتمت و گفته ای که راه ندارد

به گریه گفتمت و گفته ای که راه ندارد
که این قطار توقف در ایستگاه ندارد
ببند پنجره را لااقل زمان ِ عبورت
که حال و روز دلم ارزش نگاه ندارد
همیشه عیب مرا مو به مو به دست تو داده
اگر چه آینه هم گفته ام گناه ندارد!
تو نیستی و مرا می برند تکه به تکه
شبیه کشور ِ آشفته ای که شاه ندارد
دوباره برکه اسیر ستاره هاست شبی که
هوای خانه ی مان رنگ و بوی ماه ندارد!
اگر چه عهد شکستی ولی نترس که شاعر
درون ِ سینه فقط بغض دارد... آه ندارد!
دیدگاه ها (۵)

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

من آن شبگردِ تنهایِ خیابانهایِ تهرانمپریشان خاطرم، آشفته‌ام،...

.مرگ شیشه ای.... . .. .من باوری بشکسته ام ،با تکه های شیشه ا...

امام #زمانم #یامهدیدلم برای ورود تو لحظه شماری می‌کند و حنجر...

امشب باید برایت بگویم از پرستویی که یک غروب سرد هوای خانه دل...

امشب باید برایت بگویم از پرستویی که یک غروب سرد هوای خانه دل...

ای از تبار آینه ها مادر! چشمان تو صراحت خورشیدندفواره های رو...

چمدانم خالی استتکه ای شعر فقط خواهم بردتا که در جاده ی غربت ...

چمدانم خالی استتکه ای شعر فقط خواهم بردتا که در جاده ی غربت ...

آن قدر عاشقیم که املا نمی شود مستی ما که در قلمی جا نمی شود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط