{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن لاله که عشق و خون بهارش بودند

آن لاله که عشق و خون بهارش بودند
گل‌های مدینه داغ‌دارش بودند
آن‌روز که جای مجتبی خالی بود
در کرب‌و‌بلا دو یادگارش بودند🥀

#امام_حسنی_ام
#دوشنبه_های_امام_حسنی
#محرم
#ماه_محرم
#ماه_عزا
#فالو_لایک_فراموش_نشه😻❤👉
#پستای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن
دیدگاه ها (۰)

🍒🍃رود اشکم که به دریاچه ی غم می ریزدخوابم از حالت چشم تو به ...

-روز خونینسرما تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود، اما تنم از حرا...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

حماسی

چند پارتیپارت ۴سه روز از آن شبِ وحشتناک گذشت. سکوتِ زیرزمین ...

📚 داستان | سهمی که از عشق نداشتدیروز، بلورخانم، همسر احمدآقا...

رمان تهکوک

کرب و بلا و مدینه جای خویش در مشهد الرضا وطنی دارم از قدیم ا...

بیچاره دستی که گدای مجتبی نیستیا آن سری که خاک پای مجتبی نیس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط