به قدری ساکتم حالا  که انگاری

به قدری ساکتم حالا ؛ که انگاری ؛

به قدری ساکتم حالا ؛ که انگاری ؛
درونم حکم ؛ آتش‌ بس ، و حالِ
چشم‌هایم خوب و آرام است .
به قدری ساکتم انگار ؛ میان شهر قلبم صد هزاران مُرده دارد شعر می‌گوید !
ببین ! من ساکتم ، این بغض و این آشوب ، از من نیست ...
دلم تنگ است ؟ - اصلا نیست !
کسی را دوست می‌دارم ؟ - نمی‌دارم !
رها ، آرام و معمولی ؛ شبیه کلّ آدم‌ها میان موج‌ها چون قایقی ؛ بی سرنشینم ، بی سرانجامم ...
نه فکری در سرم دارم ، نه عشقی در دلم ، آرامِ آرامم ...

🕊✨

🎼 کانال باران نیکراه👇

.







@Dr_anoosheh
دیدگاه ها (۰)

مرضیه جانم🌸کنارِ تو، انگار جهاناز تمامِ هیاهویش دست می‌کشد؛ز...

لیلیوم؛ گلی شبیه دلتنگی‌های من… 🥀🤍لیلیوم همیشه برایم شبیه آد...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

پروانه جان

سناریو: ماه سرخ

تکاپو پارت 108:امیدوارم اشتباه باشه🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍چند ساعت از باز...

┄┉♡┉┄𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 برای تو، پگ جیمین؛ قشنگ‌ترین اتفاقِ یک روز پا...

خسف | قصه سی و هشتم: عثمان بن سعید (بخش پایانی)

part:5{این رمان درخواستی است و به گفته خود فالور نوع نوشتار ...

واییحح بچه هاا ساعت 2:20 شب اومدم غیبت کنم و حرص بخورم👺😭🙏🏻من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط