{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Afterglow

پارت بیست — روز شلوغ
یک روز، ا/ت از صبح سه جلسه داشت.
ظهر عکاسی.
عصر تمرین.
شب پرواز.
وقتی برگشت، مین‌گیو تماس گرفت.
«خسته‌ای؟»
«آره.»
«امروز چطور بود؟»
ا/ت چشم‌هایش را بست.
«کار زیاد.»
«دلم برات تنگ شده.»
ا/ت چند ثانیه سکوت کرد.
بعد گفت:
«منم.»
اما این بار، حتی خودش هم نفهمید چرا جوابش کمی دیرتر از همیشه آمد.
و آن مکث کوچک، هنوز آن‌قدر بی‌اهمیت بود که هیچ‌کدام متوجه نشوند.


ادامه دارد....

شرط:
لایک:۲۵
کامنت:۳۰
بازنشر:۱۰
استیکر ممنوع 🚫

بچها بخاطر کم بودن و مسخره بودن پارت ها معذرت میخوام
دیشب و پریشب کلا دوساعت خوابیدم
حجم و فشار درسا که اصلا حرف نداره
امیدوارم درک کنید.
هر موقع خوب شدم براتون چند تا پارت هدیه میزارم. ❤️‍🩹
دیدگاه ها (۲۳)

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟻| چرا ناراحتی؟صبح روز بعد، حیاط دانشگاه شلوغ‌تر ...

پارت بیست‌وهفتم [فصل اول] | روز سرنوشت‌ساز 🎤🌸صبح روز ارائه.....

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 11 | جزئیات کوچکصبح روز بعد، ا/ت کمی زودتر از ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟚: راز رزیکافه کم‌کم شلوغ‌تر می‌شد، اما ا/ت...

《وقتی باهاش قهر بودی ولی...》پارت ¹ویو ا/توایییی... 😑دو روز پ...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟔 🌷🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «اگه بگم دلم برات تن...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۲ | اول باید درسم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط