{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت بیست‌وهفتم [فصل اول] | روز سرنوشت‌ساز 🎤🌸

پارت بیست‌وهفتم [فصل اول] | روز سرنوشت‌ساز 🎤🌸

صبح روز ارائه...

آکادمی اَدن شلوغ‌تر از همیشه بود.

آنیا کنار الیزه ایستاده بود و برگه‌ها را محکم گرفته بود.

آنیا: «آنیا خیلی استرس داره! 😰»

الیزه: «نگران نباش، همه‌چیز رو تمرین کردیم.»

صدایی از پشت سرشان آمد.

دامیان: «تو قرار نیست خراب کنی.»

آنیا برگشت.

آنیا: «مطمئنی؟»

دامیان: «آره. فقط همون چیزایی که تمرین کردیم رو بگو.»

آنیا لبخند کوچکی زد.

---

چند دقیقه بعد...

ارائه شروع شد.

همه‌چیز عالی پیش می‌رفت تا اینکه دامیان ناگهان مکث کرد.

دامیان: «صفحه‌ی آخر نیست...»

آنیا وحشت کرد.

💭 ذهن آنیا: «نه! نتیجه‌گیری! 😭»

ناگهان یادش افتاد.

آنیا: «برگه پیش آنیاست!»

سریع کیفش را گشت و برگه را پیدا کرد.

آنیا: «اینجاست! ✨»

دامیان برگه را گرفت.

دامیان: «خوبه.»

و ارائه ادامه پیدا کرد.

معلم با دقت به آن‌ها نگاه می‌کرد.

اما...

به نظر می‌رسید چیزی درباره‌ی پروژه توجهش را جلب کرده.

💭 ذهن آنیا: «چرا معلم این‌جوری نگاه می‌کنه؟»

ادامه دارد... 🌸✨

ببخشید دوهفته پارت ندادم سعی میکنم بیشتر بدم
دیدگاه ها (۲)

پارت بیست‌وششم [فصل اول] | یک دردسر کوچک 🍰🌸چند روز بعد...صبح...

📖 کمیک‌مانگای رمان «مرزهای ممنوعه»پارت ۱۵،۱۶،۱۷،۱۸❝ فراتر از...

تو کامنتا بگین

تو کامنتا بگید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط