درخت با جنگل سخن م گود

درخت با جنگل سخن مي گويد

درخت با جنگل سخن مي گويد
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن مي گويم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ريشه هاي تُرا در يافته ام
با لبانت براي همه لب ها سخن گفته ام
و دست هايت با دستان من آشناست.
در خلوت روشن با تو گريسته ام
براي خاطر زندگان؛
و در گورستان تاريک با تو خوانده ام
زيباترين سرود ها را
و تُرا که مردگان اين سال
عاشق ترين زندگان بوده اند.
دستت را به من بده
دست هاي تو با من آشناست
اي دير يافته با تو سخن مي گويم
بسان ابر که با طوفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن مي گويد
زيرا که من
ريشه هاي تُرا دريافته ام
زيرا که صداي من
با صداي تو آشناست

👤احمد شاملو
دیدگاه ها (۱۸)

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

اسم : عشقی گمشده در تاریکی جنگل پارت ۱۳ولنتینو «واکس گفت اگه...

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۴

the end-part 2

نامت را به من بگودستت را به من بدهحرفت را به من بگوقلبت را ب...

قصه نیستم که بگوئی نغمه نیستم که بخوانیصدا نیستم که بشنوییا ...

درخت با جنگل سخن می‌گویدعلف با صحراستاره با کهکشانو من با تو...

صدای تو آشناستاشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک ان لبخند ع...

اشک رازی ستلبخند رازی ستعشق رازی ستاشک آن شب لبخند عشقم بودق...

دستت را به من بدهدست های تو با من آشناستای دیریافته با تو سخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط