یواشکی لز پشت در نگا کردم دیدم تهیونگ در خطرهپریدم جل

یواشکی لز پشت در نگا کردم دیدم تهیونگ در خطره....پریدم جل

یواشکی لز پشت در نگا کردم دیدم تهیونگ در خطره....پریدم جلوی تهیونگ ...تیر شلیک شد ...چشامو بستم ...باز کردن دیدم تهیونگ تیر خورده
ا.ت:نه........
محمد:آروم باش الان زنگ میزنم آمبولانس
(بیمارستان)
جلوی در اتاق عمل منتظر بودیم
ا.ت:خدا بگم چیکارت کنه عمان .......اگه بلایی سرش بیاد جی
حوا:آجی جونم آروم باش داداش چیزیش نمیشه
محمد:چرا عمان حالا؟
ا.ت:هقققققق'بعدا بهت میگم😭
تو بیمارستانی که داداش بزرگم علی کار می‌کرد بودیم ...ولی داداشم اونجا نبود رفته بود ماموریت......رفتم از کافه واسه همه آب بخرم ....
علی:وا ا.ت اینجا چیکار میکنی؟
ا.ت :داداششششش.....کی اومدی ...
علی:صبح زود رسیدن سریع اومد بیمارستان
ا.ت:عاها ...همه پایین اگه میخ ای بیا
علی :وا برا ی چی؟
ا.ت:تهیونگگگگگ😭😭
علی:اون کیه ؟
ا.ت:شوهر آیندم ...؟رفته بودیم با خانوادش شام که تیر اندازی شده بود ...برای نجات نن تیر خورددددد
علی:مگه بهت تیر اندازی یاد ندادم😶
ا.ت:خو آره......ولی...
علی:عا باید برم عمل دارم ....حواسم بهش هسن نگران نگران نباش
رفتم پایین..دیدم عمان منتطر منه...یه مشت محکم خوابوندم تو صورتش
ا.ت:حقه .....بیشعور
بدو بدو رفتم پیش مامانم اینا .....تا اینکه دیدیممم........

ببخشید کوتاه شد
دیدگاه ها (۰)

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

پارت ۴ (سرنوشت)

مافیای من

My Boy❄

My Boy❄

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۱۲$تهیونگ : خیلی پرو شده باید ...

only patient p4

Forbidden love②یک ساعت بعد رینا: کجا بودی؟ ا/ت: بدبخت شدمرین...

فاصله یک لبخند تا جنون

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط