{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه چای می ریزه میذاره جلومون می گه حالا دلبر هیچی ؛

یه چای می ریزه میذاره جلومون می گه حالا دلبر هیچی ؛
شبا رو چی می گی؟
مگه تو خودت عاشق شبا نیستی؟
پاییز همه ش شب دیگه؟
نصف روز غروبه.
می گم آقا ما دو ساعت شب بسه مونه!
زیادم هست.
می خوایم زودتر بیدار شیم تموم شه!
یه چراغی می ذاریم اون گوشه،
تاریک روشن می شینیم ستاره میشماریم
تا سحر چه زاید باز.
می گه چای از دهن افتاد.
جمشید اگه پاییز اینقدی که تو می گی خوبه، چرا ما هر سال روز اول پاییز دلمون خالی می شه؟
همه به این زرد نارنجی نیگاه می کنن،
حال شون جا می آد؛
چرا ما بلد نیستیم؟
چرا همه رفته بودن هاشون رو می ذارن واسه پاییز؟
چرا پاییز هیشکی بر نمی گرده؟
جمشید یه سیبیله نازک داره ؛
سفید شده ؛
خیلی ساله این جاست!
همه ی پاییزای آسایشگاه رو دیده ؛
می گه این درخت بزرگ نا نداره،
وگرنه بهت می گفتم پادشاه فصلا یعنی چی؟
دیدگاه ها (۲)

**موضوع: وقتی وسط دعوا می‌خواد ببوسدت، ولی تو با تندی ردش می...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش دوم_می‌نشینم"مامان اون فوق العاده ست باید ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۵ | «نقشه‌ی جیا»...

یک شب معمولیباران آرامی پشت پنجره می‌بارید.جونگ‌کوک روی مبل ...

#پاییز #جمشید_و_رفیقش #بخش_اول پاییز که می شه ما بی اختیار م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط