name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.
name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.
Season:¹.
part:¹⁶.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تو همین فکرا بودم که صدای پوزخند سلنا به گوشم رسید.
.
نگاهش عجیب آدمو میسوزوند.... .
.
مثل اینکه نقشه های شومی داره .
.
همونطور که چشم تو چشم هم قرار گرفته بودیم.
.
چشمکی نسار اون چهره زهر آلودش کردم که مثل چی سوزوندش .
.
سخت بود....کنترل رو انفجاری که دلمو قلقلک میداد تا رهاش کنم .
.
..جئونکوک ویو..
.
صبح با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدارشدم.
.
دستی به موهام کشیدم و به سمت WC رفتم.
.
و بعد انجام کار های لازم خارج شدم .
.
صدای پیامک گوشیم نظرم رو جلب کرد .
.
پدر بزرگ بود
.
ازم میخواست به کره برگردم.
.
از تعجب ناخداگاه یکی از ابرو هام بالا رفت و با پوزخند ادامه پیام رو خوندم.
.
انگار مشخصات یک مکان بود ازم میخواست که به اونجا برم اونم راس ساعت⁸شب.... .
.
اما دلیل این کارش چیه؟؟
.
همونطور که سرم تو گوشی بود یه بلیط آنلاین خریدم برای ساعت ⁶.
.
و به خدمتکار ها دستور دادم که بعد جمع کردن وسایل های شخصیم از این عمارت
گمشن بیرون.
.
به ساعت نگاهی انداختم ساعت ¹⁰صبح بود.
.
نفسی کلافه سر دادم و گوشیم رو کنار گذاشتم.
.
پریشون بودم .....استرس داشتم و مطمئنا دلیلش اون دختره..... .
.
ادامه دارد..............
.
شرط ها🙃
¹⁶تا لایک .
²⁰کامنت (راستی نظرتون راجب پستر و کاور هم بگید😉)
⁵تا هم بازنشر.
.
بوسسسسسس💋 باییییی👋
.👁👄👁.
Season:¹.
part:¹⁶.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تو همین فکرا بودم که صدای پوزخند سلنا به گوشم رسید.
.
نگاهش عجیب آدمو میسوزوند.... .
.
مثل اینکه نقشه های شومی داره .
.
همونطور که چشم تو چشم هم قرار گرفته بودیم.
.
چشمکی نسار اون چهره زهر آلودش کردم که مثل چی سوزوندش .
.
سخت بود....کنترل رو انفجاری که دلمو قلقلک میداد تا رهاش کنم .
.
..جئونکوک ویو..
.
صبح با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدارشدم.
.
دستی به موهام کشیدم و به سمت WC رفتم.
.
و بعد انجام کار های لازم خارج شدم .
.
صدای پیامک گوشیم نظرم رو جلب کرد .
.
پدر بزرگ بود
.
ازم میخواست به کره برگردم.
.
از تعجب ناخداگاه یکی از ابرو هام بالا رفت و با پوزخند ادامه پیام رو خوندم.
.
انگار مشخصات یک مکان بود ازم میخواست که به اونجا برم اونم راس ساعت⁸شب.... .
.
اما دلیل این کارش چیه؟؟
.
همونطور که سرم تو گوشی بود یه بلیط آنلاین خریدم برای ساعت ⁶.
.
و به خدمتکار ها دستور دادم که بعد جمع کردن وسایل های شخصیم از این عمارت
گمشن بیرون.
.
به ساعت نگاهی انداختم ساعت ¹⁰صبح بود.
.
نفسی کلافه سر دادم و گوشیم رو کنار گذاشتم.
.
پریشون بودم .....استرس داشتم و مطمئنا دلیلش اون دختره..... .
.
ادامه دارد..............
.
شرط ها🙃
¹⁶تا لایک .
²⁰کامنت (راستی نظرتون راجب پستر و کاور هم بگید😉)
⁵تا هم بازنشر.
.
بوسسسسسس💋 باییییی👋
.👁👄👁.
- ۳۲۳
- ۲۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط