دلم می خواهد

.

.
دلم می خواهد
ول کنم آدمهای این دنیا را
و برم
قهوه ی تلخ روزگار را یک جرعه سر بکشم
و از سر میز زندگی بلند شوم
رها کنم این جهان را
با مردمان بی مهرش
خودم را در آغوش بکشم
سرم را بر روی سینه ام بگذارم
موهایم را نوازش کنم
و مهربان در گوش. خودم زمزمه کنم
آرام باش عزیزجانم!!!
همه چیز تمام شد...
دیگر هرگز به زندگی بر نخواهی گشت ...!!!

💔💙
دیدگاه ها (۰)

فیک

پارت ۳ | قهوه‌ی رئیسصبح روز سوم، تهیونگ با یک لیوان قهوه وار...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑴𝒊𝒏𝒆Part 2صبح روز بعدآرین روی تخت نشسته بود و با گوشی‌...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆       ۲۰ پارتچند دقیقه گذشت.....

پارت ۱ویو تهیونگ:سلام من کیم تهیونگ هستم ۲۹ سالمه و تو یک کا...

🌱دکتر گفته نباید بهت فکر کنم گفته اگه عادت کنم به فکر نکردن ...

### پارت اول: عطر قهوه و آرامشِ صبحگاهی نورِ کمرنگِ خورشید ا...

پارت سوم | بدون شکرسه روز گذشته بود.لیانا طبق معمول وارد کاف...

سناریو سانزو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط