ببینم چیکار میکنید

ببینم چیکار میکنید😭🛐

ببینم چیکار میکنید😭🛐
کامنت❌
قبرستان استعداد..✅




او در حالی که زیره نم نم باران چیزی زمزمه میکرد از خود پرسید:« آیا من کیستم؟..» ناگهان موجودی به او نزدیک شد با قدم های آهسته و ترسناک؛ موجود با صدای خشک و ترسناکش لب هایش را باز کرد و گفت:« شاید برایت سوال باشد آیا من کیستم..من فرشته مرگ هستم..کسی که آمده جانت را که متعلق به خاک است را بگیرد » او خشکش زد و با صدای بغض آلود و ترسیده اش لب زد:« ا..اما من هنوز نتوانسته ام خودم را پیدا کنم...حتا نمیدانم چرا به این دنیا آمده ام..الان باید بروم ؟»
فرشته مرگ پوزخندی زد و گفت:« دنیا همین است، آنقدر غرق مشکلاتت میشوی که یادت میرود کیستی و در نهایت محکوم به مرگ میشوی..»
دیدگاه ها (۹)

چند پارتی بازی ممنوع

#سرنوشت‌ـ‌اشتباهپارت ۱ ﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋«گفتم، لعنتی در بزن!»صد...

پارت دومقصرو سکوت پر کرده بود حتا صدای نفس های ندیمه ها و سر...

//سلطنت راز آلود//ادامه پارت 43و این احساس رو جیمین هم حس می...

این بار دست‌های مادر خیلی دورتر از او بود که جلو آفتاب را بگ...

[بازی مرگ]پارت 32توی همون خونه کوچیک اش که همراه با دوستش در...

میان بلاهای علاقه، بی رحم ترینشان شاید عذاب تحمل بی اعتنایی ...

شادی روح مادرها آسمانی صلوات

«معشوق سابق» پارت پنجاه و هفت

واقعیت های دروغین پارت ۵ املیا از تالار بیرون آمد و قدم‌هایش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط