[بازی مرگ]
[بازی مرگ]
پارت 32
توی همون خونه کوچیک اش که همراه با دوستش در آن زندگی میکرد بازگشت کرده بود، کنار پیشخوان آشپزخانه روی صندلی روبه روی دوستش هایون نشسته ناراحت سرش رو پایین گرفته بود، هایون با مهربانی لب زد
هایون : هری ناراحت نباش تو همیشه دلت میخواست کرکس رو از نزدیک ببینی حالا ازش فرار میکنی
هری : خوب خیلی بد رفتاری میکنه بعدشم میخواد باهاش ازدواج کنم من با کسی که نمیشناسمش چطوری ازدواج کنم
هایون: زود قضاوت نکن اگرچه یه مافیاست اما میتونه عاشق بشه مگه نه
هری با بغضی که نه گلویش میچرخید لب زد هری : اون هیچوقت عاشقم نمیشه فقط میخواد براش پسر بیارم نمیدونم چرا بین این همه دختر منو انتخاب کرد
هایون: ببین چرا تو رو انتخاب کرد حتماً بخاطر چیزی بود بیشتر فکر کن اگه قبول نکنی شاید مادرت رو از دست بدی
هری سریع و بغض آلود نجوا کرد هری : نه نه نمیزارم به هیچ وجه اون مریضی قلبی داره نباید حتا درمورد اینا چیزی بدونه
هری نگاهش را دوباره پایین انداخت به هر حال باید قبول میکرد اون دست از سرش بر نمیداشت با صدای دوستش بهش چشم دوخت
هایون: ببین چی دارم برات
دوربینی که همیشه پیش اش بود را برایش آورده بود هری با خوشحالی در. دستش گرفته لب زد هری : خیلی ازت ممنونم دلتنگش شده بودم
هایون خنده ای کرد : آره میدونم چقدر دوستش داری بخاطر همین آوردمش برات
لحظه ای صدای بلند و شکسته شدن درب به گوش شون خورد جیغ دخترانه ای هر دو شون کشیدن مثله برق گرفته ها از روی صندلی بلند شدن
با ترس به طرفه درب نگاه میکردن تا اینکه جونگ کوک را همراه راننده اش دید با ترس قدمی به عقب برداشت جوری که پشتش به پیشخوان برخورد کرد اما همچنان جونگ کوک با پوزخندی نزدیکش شد دقیقاً روبه رویش ایستاد زول زد بهش سر تا پا نگاهش کرد دامن کوتاه مشکی و نیم تنه بلند مانندی همراه جوراب های سیاه نیشخندی زد
جونگ کوک : همسرم چه خوشگل پوشیده
هری : چی ازم میخواهی روانی جایی من اینجاست من پیش تو چیکار میکنم
هایون با ترس داشت نگاه میکرد همچنان جونگ کوک دست سفید و نرم هری رو در دستش گرفت و صاف گذاشت روی قلبش هری شوکه نگاهش میکرد اما او سرد و بی احساس لب زد جونگ کوک : جایی تو اینجاست تو قلبم
پارت 32
توی همون خونه کوچیک اش که همراه با دوستش در آن زندگی میکرد بازگشت کرده بود، کنار پیشخوان آشپزخانه روی صندلی روبه روی دوستش هایون نشسته ناراحت سرش رو پایین گرفته بود، هایون با مهربانی لب زد
هایون : هری ناراحت نباش تو همیشه دلت میخواست کرکس رو از نزدیک ببینی حالا ازش فرار میکنی
هری : خوب خیلی بد رفتاری میکنه بعدشم میخواد باهاش ازدواج کنم من با کسی که نمیشناسمش چطوری ازدواج کنم
هایون: زود قضاوت نکن اگرچه یه مافیاست اما میتونه عاشق بشه مگه نه
هری با بغضی که نه گلویش میچرخید لب زد هری : اون هیچوقت عاشقم نمیشه فقط میخواد براش پسر بیارم نمیدونم چرا بین این همه دختر منو انتخاب کرد
هایون: ببین چرا تو رو انتخاب کرد حتماً بخاطر چیزی بود بیشتر فکر کن اگه قبول نکنی شاید مادرت رو از دست بدی
هری سریع و بغض آلود نجوا کرد هری : نه نه نمیزارم به هیچ وجه اون مریضی قلبی داره نباید حتا درمورد اینا چیزی بدونه
هری نگاهش را دوباره پایین انداخت به هر حال باید قبول میکرد اون دست از سرش بر نمیداشت با صدای دوستش بهش چشم دوخت
هایون: ببین چی دارم برات
دوربینی که همیشه پیش اش بود را برایش آورده بود هری با خوشحالی در. دستش گرفته لب زد هری : خیلی ازت ممنونم دلتنگش شده بودم
هایون خنده ای کرد : آره میدونم چقدر دوستش داری بخاطر همین آوردمش برات
لحظه ای صدای بلند و شکسته شدن درب به گوش شون خورد جیغ دخترانه ای هر دو شون کشیدن مثله برق گرفته ها از روی صندلی بلند شدن
با ترس به طرفه درب نگاه میکردن تا اینکه جونگ کوک را همراه راننده اش دید با ترس قدمی به عقب برداشت جوری که پشتش به پیشخوان برخورد کرد اما همچنان جونگ کوک با پوزخندی نزدیکش شد دقیقاً روبه رویش ایستاد زول زد بهش سر تا پا نگاهش کرد دامن کوتاه مشکی و نیم تنه بلند مانندی همراه جوراب های سیاه نیشخندی زد
جونگ کوک : همسرم چه خوشگل پوشیده
هری : چی ازم میخواهی روانی جایی من اینجاست من پیش تو چیکار میکنم
هایون با ترس داشت نگاه میکرد همچنان جونگ کوک دست سفید و نرم هری رو در دستش گرفت و صاف گذاشت روی قلبش هری شوکه نگاهش میکرد اما او سرد و بی احساس لب زد جونگ کوک : جایی تو اینجاست تو قلبم
- ۱۷.۹k
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط