شمع بزمش

شمع بزمش

شمع بزمش
اگر از باد نشیند
مه و مهر
سر بر آرند سراسیمه
ز جیب شب تار
سایه را خواهد اگر
از حرم اخراج کند
مانع پرتو خورشید
نگردد دیوار

محتشم کاشانی
دیدگاه ها (۳۱)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p90صبح...نور خورشید از پنجره‌ی بلند اتاق...

بر طلعت روی ماه خورشید درود بر صبح سپیده عاشقی باد سلام مه ...

شادم به خیالِ تو چو مهتابِ شبانگاهگر دامنِ وصلِ تو گرفتن نتو...

گرید و سوزد و افروزد و نابود شود هر که چون شمع بخندد به شب ...

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانموین درد نهان سوز نهفتن نتوانمتو...

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانموین درد نهان سوز نهفتن نتوانمتو...

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم ...

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانموین درد نهان سوز نهفتن نتوانمتو...

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانموین دردِ نهان سوز نهفتن نتوانمت...

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط