{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم

پارت دوم

فردا

راوی: الان زمان این بود که جونگکوک و پدرش به سرزمین خودشون بر گردن

پدر جونگکوک: خیلی ممنون ازتون پادشاه

پدر تهیونگ: کاری نکردم پادشاه شرق بلخره ما همکاریم

پدر جونگکوک و تهیونگ: خندیدن و باهام خدافظی کردن

جونگکوک: خدافظ جونگکوک زودی میام ( بغض)

تهیونگ: خدافظ باشه قول دادی

جونگکوک و تهیونگ همدیگر بغل کردن

پدر جونگکوک: خوب دیگه وقت رفتنه

راوی: جونگکوک و پدرش سوار کالسکه

داخل کالسکه

جونگکوک: پدر دوباره میایم؟

پدر جونگکوک: معلومه پسرم

جونگکوک: هوراااا خوبه

پدر جونگکوک : یعنی آنقدر تهیونگ دوست داری ؟

جونگکوک: اوهوم

پدر جونگکوک: حتی بیشتر از من؟؟

جونگکوک: ااا پدر نه ولی اونم دوست دارم

پدر جونگکوک خندید: باشه باشه حالا هم یهخورده بخواب مسیر طولانیه

جونگکوک: باشه پدر
دیدگاه ها (۳)

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

دیدار باتو (پارت ۵)

بریم برای رمان 🥺🌺لتس گو(این پارت طولانیه گوگولی ها🥹🌺 ببنید چ...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟥𝟦 یقه ی پدرش رو گرفت و توی صورتش مح...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 4| 2021 فلش بک |برای...

خــــورشــــــیــــد شـــبــــهــامــــ🌗ᴘᴀʀᴛ 48[راوی]صدای زن...

معرفی شخصیت ها👇لی اتدختر خاندان لی و قبیله سلطنت خون‌آشامی (...

#زیر_نور_ماه پارت10تهیونگ و جونگکوک به سمت قصر خون آشام ها و...

"A business marriage""P²³"_ پدر ما سعی می‌کنیم باقی زندگیمون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط