name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.
name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.
Season:¹.
part:¹⁷.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
..ادامه جئونکوک ویو..
.
چرا دروغ ولی دلم براش.... تنگ شده.
.
اما... من یه وارس مافیام و نمی تونم نقطهضعف نشون بدم.
.
حتی فک کردن به اینکه اون به خاطر من آسیب ببینه عذابم میده .
.
خودمم نمیدونم این علاقه لعنتی از کجا پیدا شده که اینقدر عمیقه....... .
.
سری تکون دادم تا بلکه رشته افکارم پاره شه.
.
ساک لباس ورزشی رو برداشتم و به سمت باشگاه عمارت رفتم.
.
وقتی رسیدم احساس خوبی داشتم.
.
راستش منو به یاد اون استاد روانیم میندازه.
.
استادی که با تمرین های وحشتناک منو به این تبدیل کرد.
.
دستکشهای بوکس رو پوشدم و به سمت کیسه بوکس هجوم بردم.
.
مشتی نسارش کردم که در جا به بالا پرتاب شد.
.
مشت های پی در پی من که حاوی احساست بود حروم این کیسه میشد.
.
⁶⁰مین گذشته بود و من هنوز تشنه بودم و سیر نمیشدم .
.
بعد ⁷مین دل کندم وبیخیالش شدم .
.
با دندون هام دستکش رو در اوردم و بادست آزادم دستکش چپ رو هم بیرون کشیدم.
.
..پایان جئونکوک ویو..
.
.
.
___________________
.
.
.
.آرورا ویو..
.
بعد صبحانه از سالن غذا خوری بیرون اومدم .
.
تصمیم داشتم بیشتر تمرین کنم چون احساس خوبی نداشتم.
.
همینطور که به طبقه سوم نزدیک میشدم سلنا رو دیدم .
.
بالبخند ملیحی رو به روم وایستاد .
.
رشته ای از موهای جلوم رو برداشت و با لحن لوسی گفت:
.
.........................................×
.
ادامه دارد.............
.
.
¹⁶تا لایک.
¹⁵تا کامنت.
⁵تا بازنشر.
بوسسسسسس😉.
Season:¹.
part:¹⁷.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
..ادامه جئونکوک ویو..
.
چرا دروغ ولی دلم براش.... تنگ شده.
.
اما... من یه وارس مافیام و نمی تونم نقطهضعف نشون بدم.
.
حتی فک کردن به اینکه اون به خاطر من آسیب ببینه عذابم میده .
.
خودمم نمیدونم این علاقه لعنتی از کجا پیدا شده که اینقدر عمیقه....... .
.
سری تکون دادم تا بلکه رشته افکارم پاره شه.
.
ساک لباس ورزشی رو برداشتم و به سمت باشگاه عمارت رفتم.
.
وقتی رسیدم احساس خوبی داشتم.
.
راستش منو به یاد اون استاد روانیم میندازه.
.
استادی که با تمرین های وحشتناک منو به این تبدیل کرد.
.
دستکشهای بوکس رو پوشدم و به سمت کیسه بوکس هجوم بردم.
.
مشتی نسارش کردم که در جا به بالا پرتاب شد.
.
مشت های پی در پی من که حاوی احساست بود حروم این کیسه میشد.
.
⁶⁰مین گذشته بود و من هنوز تشنه بودم و سیر نمیشدم .
.
بعد ⁷مین دل کندم وبیخیالش شدم .
.
با دندون هام دستکش رو در اوردم و بادست آزادم دستکش چپ رو هم بیرون کشیدم.
.
..پایان جئونکوک ویو..
.
.
.
___________________
.
.
.
.آرورا ویو..
.
بعد صبحانه از سالن غذا خوری بیرون اومدم .
.
تصمیم داشتم بیشتر تمرین کنم چون احساس خوبی نداشتم.
.
همینطور که به طبقه سوم نزدیک میشدم سلنا رو دیدم .
.
بالبخند ملیحی رو به روم وایستاد .
.
رشته ای از موهای جلوم رو برداشت و با لحن لوسی گفت:
.
.........................................×
.
ادامه دارد.............
.
.
¹⁶تا لایک.
¹⁵تا کامنت.
⁵تا بازنشر.
بوسسسسسس😉.
- ۳۱۸
- ۳۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط