آخه آقای قاضی

[°آخه آقای قاضی ،🖤🚶🏼‍♀️

[°آخه آقای قاضی،🖤🚶🏼‍♀️
یه آدم چقدر میتونه نفهـم باشه ؟ چقدر میتونه گیج باشه، اصلا مگه داریم مگه میشه، من هر کاری کردم، هر چی گفتم‌هی نـخ دادم هی نـخ دادم ..
دیگه آقای قاضی کم مونده بود برم رو پیشونیم مهر کنم
د لعنتی عاشقتم بفهم !!نفهمید ؛رفت ..آقای قاضی رفتا ، رفت‌ ..
شایدم فهمیده بود شاید اصلا خودشو میزد به نفهمی
شاید از اول اومده بود که بره اگه میخواست بره چرا دل منو برد ؟
این همه چیز عهد باید دست میزاشت رو دل بی صاحاب من؟
آقای قاضی داغ بودم گفتم به جهنـم که رفت یهو داغیم که افتاد
انگار یه کاسه آب یخ ریختن روم یخ زدم‌. تازه انگار فهمیدم چی شد !
حالا خودمونیم آقای قاضی شاید باید نگهش میداشتم نمیزاشتم بره
حالا اون که رفت ..آقای قاضی،
این لـاشه بهمنای روی هم آوار شده رو چی کار کنم؟
این دل بی صآحابی که برده رو جاشو با چی پرکنم؟ ! : )🖤🚶🏼‍♀️°]
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳که در همان لحظات .........& جیمین ؟× یوری ؟& هی جیمینی...

پارت۴:نمیدونم چقدر گذشته بود ولی با صدای مینهو پشت در اتاق ب...

پارت ششم: بیداری در کابوسِ آشناچند دقیقه‌ای که از اون اتاق گ...

گاهی دلم برای خودم می‌سوزه؛ برای تمام لحظه‌هایی که لبخند زدم...

سلام...چطورین؟...بنده...تعریفی ندارم😐بخاطر پای چلاقم رفتم دو...

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

ببین ایا ما خط قرمزمون نقد #قلعه_نویی هست ؟!نننننه !مثلا همی...

قاضی میگفت : یک روز آقای تقریباً ۳۰ ساله با پیراهن مشکی اومد...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۹منظورش چیه؟ همونجور خیره نگ...

چند پارتی دذخواستیــــــــــــ💔🔪ـــــــــــــوقتی ناخواسته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط