{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر این پَنجره در سینه یِ دیوار نبود

اگر این پَنجره در سینه یِ دیوار نبود
و کنارَم ، قَلم و کاغذ و خودکار نبود

چه بلا هایِ عجیبی به سرم می آمد
فرض کن داخلِ زِندانی و سیگار نبود
#سعید_شیروانی
دیدگاه ها (۰)

زِ هر سویم غمی سَر کرد و تشویشی و اندوهیکُجایی آخر ای شادی؟ ...

تــــو رادر غربت ڪدام ڪوچهگم ڪرده ام ..؟ڪه اینچنین آواره‌ے ڪ...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت هفدهم 𓆪ات هنوز به نوشته روی دیوار خیره...

پارت چهاردهم: کاغذهایِ پاره‌وپورهلیها به اتاقش پناه برد و در...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۶جونگوک دکمه را فشار داد.کلیک!چن...

پارت ۴۴شب بعد از مراسم، کنار پنجره ایستاده بودم.جونگکوک پشت ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«اسمش رو.»ریگیلوس رنگش پرید.جنا آرام گفت:«...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۳جونگوک عکس را از سامان گرفت و ب...

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت چهارم | پیام مرموزا....

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️هیچ‌کس پاسخ نداشت.تا اینکه پاکت، بدون اینک...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«اسمش رو.»ریگیلوس رنگش پرید.جنا آرام گفت:«...

،‎شما که نبودید؛ اما خدای‌تان بود. می‌تواند گواهی بدهد راه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط