سال توی این سفر چه لحظه‌ای بیشتر از همه با خودت گفتی

‌ سؤال: توی این سفر، چه لحظه‌ای بیشتر از همه با خودت گفتی

‌ سؤال: توی این سفر، چه لحظه‌ای بیشتر از همه با خودت گفتی: "واقعاً مطمئنی؟!" درباره‌ی هم‌سفرت؟

🐰 از اون سفر یه مدت گذشته…
🐥 آره، ولی من حدود دوتا مورد یادمه.
🐥 اول اینکه جونگ‌کوک برام کلی غذا درست کرد، و اون‌قدر عالی بود که با خودم گفتم: "این دیگه چیه؟!" (از شدت خوب بودن).
🐥 دومش هم وقتی بود که توی سوئیس از یه جای خیلی بلند پریدیم…
🐰 آهان…
🐥 یه جایی بود که خودم پیدا کرده بودم و رفتیم…
🐥 من نتونستم بپرم چون می‌ترسیدم، ولی وقتی دیدم اون توی اون جای ترسناک انقدر راحت می‌پره، با خودم گفتم: "این واقعاً اوکیه؟!"

🐰 من… وقتی پاراگلایدر رفتیم، داشتم پرواز می‌کردم ولی خیلی غیرواقعی بود…
🐥 آره.
🐰 برای همین اون لحظه بود که گفتم: "مطمئنی؟!"

🐥 نه نه، باید درباره‌ی طرف مقابل بگی!
🐰 آهان برای طرف مقابل؟ برای هیونگ؟
🐥 بله بله بله. لحظه‌ای که نسبت به من گفتی: "این اوکیه؟!"
🐰 همیشه اوکیه دیگه، نه؟
🐥: 😂😂😂😂
🐰 فکر کنم آره. فکر کنم همیشه خوبم. اه… اون موقع که پاراگلایدر رفتیم این اتفاق افتاد. من اول پریدم و داشتم پرواز می‌کردم، بعد دیدم جیمین هیونگ تازه میخواد شروع کنه…
🐰 هیونگ، من یکم بیشتر توی هوا بودم، نه؟ و تو هنوز اون پایین بودی…
🐥 آره، چون نمی‌تونستم شروع کنم!
🐰 نمی‌تونست شروع کنه. بعدش با خودم گفتم: "چی شده؟ اشتباه کردم؟ این واقعاً درسته؟!"

🐥🐰: 😂😂😂😂
🐥 اوکی، مرسی. آره، همون بود!

#jk
#jm
دیدگاه ها (۰)

🐰 من می‌خوام حلقه رو فقط روزای خاص بندازم، چون حس می‌کنم اگه...

تبریک به همه‌ی رفقا که بالاخره رسیدن به این سطح از دانش‌آموز...

یه آرمی تهیونگ رو توی رستورانی که خودش اونجا کار میکنه دیده ...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

سلام...چطورین؟...بنده...تعریفی ندارم😐بخاطر پای چلاقم رفتم دو...

اونا به خودشون میگن پدر ولی هنوز بنگ چان رو ندیدن..آپدیت تیک...

های، این هان جیسونگه، پسر تولدی امروز.خیلی خوشحالم که تونستم...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

🐨: سلام! روز بخیر. آن‌یوهاسه‌یو. واقعاً ازتون ممنونم که اومد...

🐨: سلام! روز بخیر. آن‌یوهاسه‌یو. واقعاً ازتون ممنونم که اومد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط