امروز حرم الهی نگاهی

امروز حرم الهی نگاهی

مادری در کنار گهواره
لب گشود و نگفت هیچ از شیر
تو نباریدی و به جات آن روز
از کمان‌ها گرفت بارش تیر
تو که حال رباب را دیدی
تو به درد دلش دوا بودی
با توام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی
دیدگاه ها (۰)

《دوست دخترشی و رو پاش میشینی》خونه ساکت بود فقط صدای اکسپلور ...

I'm not jealous part 58میدونستم این یعنی پایان رابطه ی چند ر...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_19فصل دهم | سؤا...

اتاقی که وجود نداشت(part6)صبح روز بعد، ا/ت دوباره به اتاق سو...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 11 | جزئیات کوچکصبح روز بعد، ا/ت کمی زودتر از ...

مافیای من — قسمت ۱۸چیزی بیشتر از یک رازمرد روبه‌روی جونگکوک ...

پارت نوزدهم «چیزی که از خانه با خود برد»ساعت جیبی در دست کو...

پارت ۱۰ | انتقام شیرین! 😂ساعت ۸:۳۰ صبح، شرکت JK Groupجیمین ب...

از قصد می زنی یک ریزبا سر انگشت خود به شیشه ی منقطره قطره نم...

باران، حالا چرا؟؟؟!!!داری از قصد میزنی یک ریز با سرانگشت خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط