{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ¹

Part ¹

با سردرد شدیدی از خواب بیدار شدم، لباس عروس هنوز تنم بود، سرم و که بالا آوردم چشام سیاهی رفت...یکم بعد که حالم بهتر شد دیدم وسط یه اتاق مکعبی شکل خاک خورده روی صندلی با طناب بسته شدم، بالا سرمم یه لامپ کم نور بود که هی چشمک میزد، یهو یاد دیشب افتادم و قطره اشکی از چشمم پایین اومد، چطور تونست تو شب عروسی بهم خیانت کنه؟ درسته ازدواجمون اجباریه اما من دوستش داشتم:) غرق افکارم بودم که یهو دیدم شخصی از در وارد شد...




دوزتانم این همون فیکی بود که بهتون قل دادم بنویسم تیزرش و عوض کردم میدونم خیلی دیر شد اما به بزرگی خودتون ببخشین،لطفا نظر بدین و بگین تا اینجا خوبه یا نه اگه خوبه پارت ۲ رو بزارم،اگه نمیدونین قضیه از چه قراره توی پیجم هست بگردین پیدا میکنین🎀
دیدگاه ها (۱۹)

part 4ویو مایکی از پشت میز بلند شدم و رفتم روی تختم دراز کشی...

I can be myself with himPart¹⁰²رفتم روی تختم و به میا زنگ زد...

KIM V

پارت هیفده

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت دهم: منطقِ بی‌رحم و مرزهایِ شکسته ⛓️...

KIM V

فیک جونگکوک

پارت ۵ ویو ا.ت نامجون : چرا بهم دروغ گفتی ؟چیزی نگفتم فقط سر...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟖اروم بو.سه ای رو موهاش زد. و گزاشتش رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط