باشه

باشه...

یه چیزی تو مغزم نمیذاره درست زندگی
کنم، انگار مسئول همه بدبختیام اونه، تو
سرم سنگینی میکنه و باعث میشه قید
خیلی چیزا رو بزنم و بمونم گوشه اتاقم
من تو بدترین روزای زندگیم وانمود کردم چیزیم نیست و رو به راهم با من از قوی بودن حرف نزنید این متنا هس که میگه هممون ی رفیقی داریم ...
من اون رفیقو ندارم خیلیا هستن ولی واقعی نیسن
ولی باید تف کرد تو صورت اون رفیقی که وقتی وفیقش حالش بد بود درد و دلاشو اسمشو گذاش چصناله اون رفیق نیس اصن ادم نیس حیف جونور که اسمش رو اینا موجودات دو پا باشه
دیدگاه ها (۵)

پارت 24رمان عشق مدرسه ای فیلیکس میاد و ات رو میبرن بیمارستان...

❤ ❤ ❤ حریم عشق ❤ ❤ ❤ نفسم بالا نمیاد سنگینه خاطراتتنگاه یخ...

My lovely neighbor part : 55

از چی بگم؟اصن چی میخوای بشنوی؟!هان!لحظه های تنهاییمو؟گریه ها...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهpart:12دست ارسلانو کشیدمو بردمش ت...

_مامام جونم دلم برات تنگ شده بود م.ات:منم همینطور دخترم(گریه...

عمارت ارباب

part: 57

یک سگ زیادی ولگرد

هیون‌کی: نمیخام... من اینا رو نمیخوام.. _هی پسر خوبی؟ چی میگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط