{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان عشق و عاشقی در فرودگاه

رمان عشق و عاشقی در فرودگاه
part:12
دست ارسلانو کشیدمو بردمش تو اتاق
پانیذ:انگار نه انگار رل زده بچه
مهشاد:چه ربطی داره پسر عموش که هس
پانیذ:محرم نیسن خوببب
مهشاد:نه اینکه تو پاکی به رضا دست
پانیذ،میبندی اون شیر فلکه رو
مامان تینا:عزیزان باهم درست صحبت کنید
پانیذ:خاله خیلی سوتی میده این بشر
تینا،بابا ادم باشید انقدر همدیگه رو مثل خیار نفروشین عیبههه
مدیسا،کی به کی میگه کی بود رفت به اون دختره بود شیرین مارو فروخت
تینا،عزیزم اون فرق داشت ۳ سال باهاش دوستم
مدیسا،با اون سه سال دوستی با ما یه عمر دوستی اینو تو اون کله بی مخت جا بده نفهم
همه رفتن تو اتاقشون و تقربا خونه سوت و کور شده بود
رفتم بیرون یه سرک کشیدم که کسی پشت در جاسوسی نکنه از دخترا که بعید نیس فضولن فضول

ارسلان،چرا اینجوری میکنی
دیانا،دارم سرک میکشم
ارسلان،برا چی
دیانا،دخترا دیگه هر لحظه ممکنه گوش وایستن
ارسلان،اها
دیانا،ببین میخام به عنوان یه داداش
ارسلان،چی داداش
دیانا،پ چی توقعت زیاده ها نکنه به عنوان یه همه کاره
ارسلان،نه از زبون تو این حرفا بعیده
دیانا،مگه من چمه
ارسلان،چت نیس
دیانا،ایششش بزار حرفمو بزنم الاغ
یه پسره بود امروز تو دانشگاه باهاش اشنا شدم
شمارشو گرفتم و تا باهاش صمیمی شم
نگاش کن ببین کیس مناسبی هس یا نه

ارسلان،

قشنگ خشک شدم با حرفش
صدا شکستن قلبم قشنگ تو مغزم بود
چرا داشت اینارو به من میگفت
با تعجب گفتم،مگه من مشاوره ام چمیدونم همه پسرا یه گوهن
دیانا،یعنی توهم ازون گوها حساب میشی ارسلان ژون🥹
ارسلان،من نه ولی اونا اره
دیانا،ببین یه جور هولیه حس میکنم یه کاری میکنه میشه فردا که باهاش قرار دارم بیای دنبالم مواظبم باشی

این حرفو که زد تکیه گاهش قشنگ معلوم بود به منه چرا نرفت به محراب یا رضا یا محمد نگفت
ولی دوست نداشتم ببینمش برای همین سریع جواب دادم،نه من نمیتونم فردا کار دارم
دیانا،عه ارسلاوننن
ارسلان،نوچچ اونجوری دل منو به دست نمیاری نمیتونم فردا کار دارم
دیانا،باشه
احساس کردم ناراحت شد برای همینم که خیالم راحت شه گفتم،ناراحت نشیا کار نداشتم میومدم بات

........................
دیدگاه ها (۵)

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهpart:1۳که در جوابم گفت ،نه اصرار ...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهpart:1۴بعدش بهش یه چشم قره رفتمو ...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاه part:11دیانا،دیانا،سلامارسلان،سل...

رمان عشق عاشقی در فرودگاه🤍part:۱۰ارسلان:تازه داشتم به دیانا ...

.MY GOOD MISTAKE.

عاشقانه های شبنم

آدم امن زندگی می‌دونی یعنی چی؟ یعنی اشتباهاتت رو پیشش اعتراف...

رمان دخت من

رمان تو خود منی

P29دامیان انیا رو پرنسسی بقل کرد و برد تو اتاق گذاشت رو تخت ...

ادامه پارت ۲۲

My lovely neighbor part : 56

پارت ۴(باکوگو دوستت دارم ) ادامه پارت قبل باکوگو گفت:آهان او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط