My lovely neighbor part : 55
شکمم پیچ خورد من از پسرها نیم ساعت پیش دم در آپارتمان جدا شده بودم لباس خواب پوشیده بودم و صورتم رو از آرایش شسته بودم اون میدونست که من داخلم پس نمیتونستم وانمود کنم که خونه نیستم نفس عمیقی کشیدم و در رو باز کردم:
+ تهیانگ اینجا چیکار میکنی؟
× میتونم بیام داخل؟
+ امممم...البته
همون طور که به آرومی از کنارم میگذشت گفت :
× تهیونگ پرید تو حموم پس فکر کردم که میتونم بیام در خونه ات رو بزنم بدون این که اون بشنوه ، اون هر چیز لعنتی رو میشنوه
+ اره
من به طور عصبی لبخند زدم
+ شنوایی فراصوت
× اره در واقع
چشم هاش تا کبودی بزرگ زیر گردنم پایین اومد
× یا عیسی مسیح! این همون چیزیه که من فکر میکنم؟
کتمان کردنش هیچ معنی نداشت
+ آره
تهیونگ پوست گردنم رو تو دستشویی کلاب مکید و جاش قد یه فیل کبود شد
چشم هاش گشاد شدن
× تهیونگ این کار رو کرده؟
+ اره
× چطوری این رو از دست دادم؟
+ خب اونجا تاریک بود تو هم نمیتونستی ببینیش تا الان که دیدیش
× نه منظورم اینه که این چطوری اتفاق افتاد؟
+ نمی دونی چطوری اتفاق افتاد؟
اون خندید
× باشه عوضی...کی اتفاق افتاد؟
چشم هاش ریز شدن و بعد طوری که انگار جواب خودش رو پیدا کرد بشکن زد
× دستشویی تو رفتی اون هم دنبالت اومد الان احساس میکنم که یه احمقم
+ چی تو رو کشوند اینجا تای؟
× این اولین باریه که امشب باهات تنهام
آب دهنم رو قورت دادم
+ دير وقته
× می دونم
رفتار تای نسبت به سر شب جدی تر شده بود و خیلی محسوس دیگه حالت لاس زدن نداشت
نمی دونستم چی بگم پس پرسیدم :
+ میتونم برات آب یا یه چیز دیگه بیارم؟
× نه لازم نیست
+ اوکی
اون تا پذیرایی راه رفت و پرسید :
× میتونم بشینم؟
+ البته
با راحتی روی مبل نشست و پرسید :
× واقعا چرا میخوای بری؟
وقتی که جوابی نگرفت دوباره گفت :
× شاید باید یه جور دیگه بیانش کنم تو به خاطر تهیونگ میری درسته؟
من يه كم تامل کردم و بعد گفتم :
+ اره
اون تو سکوت سری تکون داد با چیزی که بعدش گفت شاخ درآوردم
× من هیچ وقت به اعتماد داداشم خیانت نمیکنم ولی من دنبال چیزیم که براش بهتره
+ تو...
× داداش من عاشق تونه
همون طور که کلماتش رو تو ذهنم پردازش میکردم قلبم شروع کرد به تندتر زدن
اون واقعا چیزی رو گفت که من فکر میکردم میگه؟
من سرم رو تکون دادم
+ نه نیست
× هست
+ چرا اینو میگی؟ اون حتی نمیخواد تا باهام قرار بزاره
اون ساعدهاش رو روی پاهاش قرار داد و از پایین به من نگاه کرد
× اون دیوونته من اینو چند وقته که میدونم ولی امشب واقعا با چشم های خودم دیدم
قلبم هنوز به شدت میکوبید و به طرز فجیعی دوست داشت تا اون راست بگه
+ اگه اینو واقعا باور کردی پس چرا تو میدونی
اون ابروهاش رو بالا برد
× كل شب رو در حد جهنم باهات لاس زدم؟
+ آره
× اون یه جور بازیگری بود من سعی میکردم تا یه نکته رو ثابت کنم منظور من رو بد نگیر تو دختر خوشگلی هستی ولی من هیچ وقت دنبال کسی که برادرم بهش احساسات حقیقی داره نمیرم هیچوقت اونم توی اعماق وجودش از این خبر داره
+ پس چرا به نظر می اومد که برات شاخ وشونه میکشه؟
× اون قصدم رو میدونست ولی اون از این ناراحت بود که نکنه تو واقعا از من خوشت اومده باشه و اون فقط شاهد این باشه
به مغزم فشار آوردم تا این مکالمه رو معنی کنم نیاز داشتم تا اون یه کم به عقب برگرده
+ تو گفتی که سعی داشتی یه نکته رو ثابت کنی عذر میخوام ولی نگرفتمش میشه لطفا توضیح بدی؟
× سعی داشتم تا بهش بفهمونم که نمیتونه اجازه بده که تو بری اون سعی داره تا تو رو از خودش دور کنه اما واقعا این رو نمیخواد
+ چرا؟
من ناله ای کردم
+ چرا سعی داره تا من رو از خودش دور کنه؟
× تهیونگ فکر میکنه که تو بدون اون بهتری
+ نمیفهمم!
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید ، حالا قصد تهیانگ فهمیدین ، گناه چقدر در موردش بعد حس کردین ، خلاصه امیدوارم که خوشتون بیاد لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
+ تهیانگ اینجا چیکار میکنی؟
× میتونم بیام داخل؟
+ امممم...البته
همون طور که به آرومی از کنارم میگذشت گفت :
× تهیونگ پرید تو حموم پس فکر کردم که میتونم بیام در خونه ات رو بزنم بدون این که اون بشنوه ، اون هر چیز لعنتی رو میشنوه
+ اره
من به طور عصبی لبخند زدم
+ شنوایی فراصوت
× اره در واقع
چشم هاش تا کبودی بزرگ زیر گردنم پایین اومد
× یا عیسی مسیح! این همون چیزیه که من فکر میکنم؟
کتمان کردنش هیچ معنی نداشت
+ آره
تهیونگ پوست گردنم رو تو دستشویی کلاب مکید و جاش قد یه فیل کبود شد
چشم هاش گشاد شدن
× تهیونگ این کار رو کرده؟
+ اره
× چطوری این رو از دست دادم؟
+ خب اونجا تاریک بود تو هم نمیتونستی ببینیش تا الان که دیدیش
× نه منظورم اینه که این چطوری اتفاق افتاد؟
+ نمی دونی چطوری اتفاق افتاد؟
اون خندید
× باشه عوضی...کی اتفاق افتاد؟
چشم هاش ریز شدن و بعد طوری که انگار جواب خودش رو پیدا کرد بشکن زد
× دستشویی تو رفتی اون هم دنبالت اومد الان احساس میکنم که یه احمقم
+ چی تو رو کشوند اینجا تای؟
× این اولین باریه که امشب باهات تنهام
آب دهنم رو قورت دادم
+ دير وقته
× می دونم
رفتار تای نسبت به سر شب جدی تر شده بود و خیلی محسوس دیگه حالت لاس زدن نداشت
نمی دونستم چی بگم پس پرسیدم :
+ میتونم برات آب یا یه چیز دیگه بیارم؟
× نه لازم نیست
+ اوکی
اون تا پذیرایی راه رفت و پرسید :
× میتونم بشینم؟
+ البته
با راحتی روی مبل نشست و پرسید :
× واقعا چرا میخوای بری؟
وقتی که جوابی نگرفت دوباره گفت :
× شاید باید یه جور دیگه بیانش کنم تو به خاطر تهیونگ میری درسته؟
من يه كم تامل کردم و بعد گفتم :
+ اره
اون تو سکوت سری تکون داد با چیزی که بعدش گفت شاخ درآوردم
× من هیچ وقت به اعتماد داداشم خیانت نمیکنم ولی من دنبال چیزیم که براش بهتره
+ تو...
× داداش من عاشق تونه
همون طور که کلماتش رو تو ذهنم پردازش میکردم قلبم شروع کرد به تندتر زدن
اون واقعا چیزی رو گفت که من فکر میکردم میگه؟
من سرم رو تکون دادم
+ نه نیست
× هست
+ چرا اینو میگی؟ اون حتی نمیخواد تا باهام قرار بزاره
اون ساعدهاش رو روی پاهاش قرار داد و از پایین به من نگاه کرد
× اون دیوونته من اینو چند وقته که میدونم ولی امشب واقعا با چشم های خودم دیدم
قلبم هنوز به شدت میکوبید و به طرز فجیعی دوست داشت تا اون راست بگه
+ اگه اینو واقعا باور کردی پس چرا تو میدونی
اون ابروهاش رو بالا برد
× كل شب رو در حد جهنم باهات لاس زدم؟
+ آره
× اون یه جور بازیگری بود من سعی میکردم تا یه نکته رو ثابت کنم منظور من رو بد نگیر تو دختر خوشگلی هستی ولی من هیچ وقت دنبال کسی که برادرم بهش احساسات حقیقی داره نمیرم هیچوقت اونم توی اعماق وجودش از این خبر داره
+ پس چرا به نظر می اومد که برات شاخ وشونه میکشه؟
× اون قصدم رو میدونست ولی اون از این ناراحت بود که نکنه تو واقعا از من خوشت اومده باشه و اون فقط شاهد این باشه
به مغزم فشار آوردم تا این مکالمه رو معنی کنم نیاز داشتم تا اون یه کم به عقب برگرده
+ تو گفتی که سعی داشتی یه نکته رو ثابت کنی عذر میخوام ولی نگرفتمش میشه لطفا توضیح بدی؟
× سعی داشتم تا بهش بفهمونم که نمیتونه اجازه بده که تو بری اون سعی داره تا تو رو از خودش دور کنه اما واقعا این رو نمیخواد
+ چرا؟
من ناله ای کردم
+ چرا سعی داره تا من رو از خودش دور کنه؟
× تهیونگ فکر میکنه که تو بدون اون بهتری
+ نمیفهمم!
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید ، حالا قصد تهیانگ فهمیدین ، گناه چقدر در موردش بعد حس کردین ، خلاصه امیدوارم که خوشتون بیاد لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
- ۱.۳k
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط