پرواز قوها

" پرواز قوها "

" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۱۱۳

ویو راوی
سربازا به حالت قبلی خودشون برگشتن و هر کدوم مشغول کاری شدن که تهیونگ با دیدن مارسل ( علامت مارسل ♧) که به سمتش میاد گفت

_ سلام

مارسل نزدیک شد و محکم تهیونگ رو بغل کرد و خندید و گفت

♧ سلامم ‌......از این ورا ، چطوری ؟

تهیونگ خنده‌ای کرد و گفت

_ خوبم ، از تو چه خبر ؟

♧ خبر که هست زیادم هست

مارسل به شونه ای تهیونگ زد و به سمت مانیتور ها هدایت کرد و بهش گفت

♧ اوضاع این چند روز خیلی بهم ریخته اس ، حتی با اینکه از قبل براش برنامه ریزی کرده بودیم ولی ..........اوضاع زیاد خوب نیست

_ چه بقیه چه خبر ؟ دولت چیزی نگفته ؟

♧ چرا اتفاقا ، جونگکوک چند روز پیش اینجا بود ولی به محض اینکه دولت از مذاکرات دو طرفه حرف زد مجبور شد برگرده

تهیونگ نگاهی به مارسل کرد و گفت

_ چه طوری اومده بود ؟ ایست بازرسی ها که نمیزارن کسی وارد یا خارج شهر بشه

♧ اره ولی از طرف جنگل اومد .....راستی تهیونگ میدونی فرمانده آمریکا کیه ؟

_ نه چطور ؟

مارسل به تصویری اشاره کرد و گفت

♧ دشمن قدیمیت ......توماس وارکر

تهیونگ تک خنده ای عصبی زد و گفت

_ باورم نمیشه ......این هنوز ادم نشده ؟

مارسل خنده ای کرد و گفت

♧ حالا نگران نباش .......بیا که کلی حرف باهات دارم

تهیونگ همراه مارسل به سمت اتاقی رفتن که مارسل گفت

♧ تهیونگ ، به احتمال زیاد عملیات بازپس‌گیری شهر جلوتر بیوفته

_ چرا ؟

♧ دولت اعلام‌ کرده که ممکنه مذاکرات به نتیجه ای نرسه و ما زودتر دست به کار شیم

هر دو وارد اتاق شدن و روی صندلی ها نشستن که مارسل گفت

♧ راستی تهیونگ بابت اتفاقی که برای ..........شوهر خواهر زنت افتاده واقعا تسلیت میگم ......‌‌‌‌راستش خیلی یهویی شد اصلا قرار نبود اعتراضات مردمی بشه

_ میفهمم چی میگی ، دیگه اتفاق افتاده دیگه ............از جونگکوک چه خبر گفتی اومده

♧ اره نزدیک ۴ روز پیش اومده بود اینجا ولی مجبور شد زود بره ......میگفت وضعیت نظام با نبودنت کلی بهم ریخته ..........‌فرمانده کیم خیلی زود توی دل سربازا جا باز کردی ها

تهیونگ خندید و گفت

_ نه بابا ، مگه فرمانده لوران نیست ؟

♧ چرا ، ولی تو فرق داری

_ خب دیگه چه خبر ؟

♧ اوه اوه وایسا

مارسل سریع از جاش بلند شد و به سمت یکی از کمد ها رفت و جعبه کوچیکی از داخلش دراورد و به سمت تهیونگ اومد و.......................
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۶

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۴ روز بارانی بود.تهیونگ وارد کارگاه شد....

چند روز از تصمیم ات برای موندن گذشته بود.رابطه‌شون دیگه مثل ...

سناریو

My Arirang Part 10

🩷 hׁׅ֮υׁׅꭈׁׅtׁׅ — پارت دومسه روز از آن اتفاق گذشته بود.ا/ت د...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۹ | «نقشه‌ی جدید» 😂 جیا و ...

تهیونگ گفت:تهیونگ: خب، صبر کن... من میرم یه بطری آب و چندتا ...

پارت ۲۴ وارد خونه شدیم. داداشم هنوز داشت درباره‌ی مهمونی سؤا...

HATE TO LOVE¹²(ویو:رز)اون...فرمانده شهربراز بود!یعنی چه اتفا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط