Afterglow
پارت هجدهم— جونگکوک
روز اول پروژه، جونگکوک زودتر رسیده بود.
ا/ت وارد سالن شد.
او را دید.
جونگکوک هم متوجه حضورش شد.
«سلام.»
«سلام.»
«مدتهاست ندیدمت.»
ا/ت گفت:
«آره.»
مکث.
«فکر کنم.»
جونگکوک خندید.
«تو خیلی مطمئن حرف نمیزنی.»
«چون مطمئن نیستم.»
«منم همینطور.»
یکی از عوامل صدایشان کرد.
هر دو برگشتند.
و گفتوگو همانجا تمام شد.
ادامه دارد....
قشنگا اینم دو پارت برای اینکه بعضی از پارت ها کم بودن
شرط نمیزارم
اما لطفا حمایت کنید
سه ساعت داشتم اینا رو مینوشتم
دقیقا سه ساعت شد
حالا اینا رو ولش منت نمیزارم فقط میگم لطفا زحماتم و با لایک و کامنت و بازنشر جبران کنید
روز اول پروژه، جونگکوک زودتر رسیده بود.
ا/ت وارد سالن شد.
او را دید.
جونگکوک هم متوجه حضورش شد.
«سلام.»
«سلام.»
«مدتهاست ندیدمت.»
ا/ت گفت:
«آره.»
مکث.
«فکر کنم.»
جونگکوک خندید.
«تو خیلی مطمئن حرف نمیزنی.»
«چون مطمئن نیستم.»
«منم همینطور.»
یکی از عوامل صدایشان کرد.
هر دو برگشتند.
و گفتوگو همانجا تمام شد.
ادامه دارد....
قشنگا اینم دو پارت برای اینکه بعضی از پارت ها کم بودن
شرط نمیزارم
اما لطفا حمایت کنید
سه ساعت داشتم اینا رو مینوشتم
دقیقا سه ساعت شد
حالا اینا رو ولش منت نمیزارم فقط میگم لطفا زحماتم و با لایک و کامنت و بازنشر جبران کنید
- ۲.۹k
- ۰۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط