{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادر عزیزم کاش می شد قفل دلتنگی ، شکست

برادر عزیزم کاش می شد قفل دلتنگی ، شکست
کاش می شد درب تاریکی، گسست
کاش می شد بین مردم، بود و زیست
کاش می شد مثل باران ها ، گریست
کاش می شد با محبت ،جان سپرد
کاش می شدبی توقع ،بود و مرد
و کاش می شد یکبار دیگه کنارت باشم
دیدگاه ها (۱)

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۶: مردی که جونگوک رو می‌شناختسکوت سن...

### پارت دوم: از سکوت تا لب‌هاسکوت سالن تمرین حالا دیگه سنگی...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وچهارم 𓆪 🖤🥀اسما نفسش بند آمده بود.ـ «با...

# پارت ۲۳: سایه‌ها و نورپاریس در زیر بارانِ ریز و خاکستری، ب...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

رمان جونگکوک (چشمان خمار)

پارت: 20 (بخش3) **زاویه دید: زین**«عصر بخیر، خانم‌ها!» تایلر...

پارت سیزدهمباران هنوز می‌بارید.آرون وسط سالن ایستاده بود، ان...

Heir of Light and Darknesspart : 16جونگ‌کوک تمام شب رو بیدار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط