{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادر عزیزم کاش می شد قفل دلتنگی ، شکست

برادر عزیزم کاش می شد قفل دلتنگی ، شکست
کاش می شد درب تاریکی، گسست
کاش می شد بین مردم، بود و زیست
کاش می شد مثل باران ها ، گریست
کاش می شد با محبت ،جان سپرد
کاش می شدبی توقع ،بود و مرد
و کاش می شد یکبار دیگه کنارت باشم
دیدگاه ها (۱)

داداشی میگن پشت مسافر اب بریزی برمیگرده ولی اشک که از اب زلا...

. به زودی ان شاالله😍😍😍❤️❤️💚اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه و ...

شهریوری جانم ، تولدت مبارک ❤️قلب امت ♡ آیت الله العظمی آقا س...

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وچهارم 𓆪 🖤🥀اسما نفسش بند آمده بود.ـ «با...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

# پارت ۲۳: سایه‌ها و نورپاریس در زیر بارانِ ریز و خاکستری، ب...

پیوند خون و اختیارپارت ۶ | حقیقتی که نباید گفته می‌شدصدای با...

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

رمان جونگکوک (چشمان خمار)

سناریو بلولاک/قفل آبی

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط