ی شب من تنها تو بودم با گوشی ور میرفدم ک حس کردم از ...

☆یـ شب منـ تنها تو بودم با گوشیـ ور میرفدم ک حس کردم از ت

☆یـ شب منـ تنها تو بودم با گوشیـ ور میرفدم ک حس کردم از تو #اتاقـ صدای #قدم_زدن میاد عقب عقب رفدم ک از در پا ب فرار بزارم ک یهو تلویزون روشن شد و دختری با موهای بهم ریخته داشت از چاه میومد بیرون من این فیلمو دیده بودم اسمش حلقه بود داشت از #تلویزون میومد بیرون بلند داد زدم (:

_یا خداااااا یا الله بسم الله الحرمن الرحیمممممم

کـ یهو دختره خشکش زد تلویزون خاموش شدو برقا شروع کرد ب خاموش و روشن شدن و یه روح سفید از اتاق اومد داشت میومد بیرون اشکام شروع کردن ب جاری شدن یهو همونجا ک داشتمـ فاتحمو میخوندم یاد گرنبندی افتادمـ ک وقتی جن زده شده بودم مامانم واسم گرفته بود ک روش نوشته بود (:
_#الله
گرفتم جلو روح و چشمامو بستم بلند شروع کردم آیت الکرسی خوندن و بعد از تموم شدنش چشمامو باز کدرم دیدم...... روح غیبش زده و برقا از خاموش و روشن شدن دست برداشتن از این فرصت استفاده کردم....
سریع شالمو و تیشرتم و موبایلمو برداشتمو رفتم خونه مامانجونم........... ☠💀
دیدگاه ها (۱)

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

P4ویو چیفویو:نمیدونم چرا از وقتی فهمیده امگا ام و یا بهتر بگ...

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

چند پارتی (درخواستی)

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

پارت ۳۸

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part6دستمو گرفت و به سمت نه صندلی نه دیو...

The Secret Between Light and the Stageپارت 9نارا: منم همین ک...

هلو من ا.تم و ۲۰ سالمه و ۹ ماهه که با نامجون ازدواج کردم..(ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط