{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🤍🧡 زِندِگی، لااَقَل یک صُبحانه ی ساده ،کُنجِ اَندَرونیِ غ

🤍🧡 زِندِگی، لااَقَل یک صُبحانه ی ساده ،کُنجِ اَندَرونیِ غَرقِ آفتابِ خانه ی زیبایی که بارها در خیالَم ساخته اَم ، همان جا که پَنجره اَش، پرده های اَطلَس پود دارَد و رو به درختِ خُرمالوی توی حَیاط باز می شَوَد،
روی قالیِ دَستبافِ لاکی که گل هایَش از نوازِش های خورشید خانُم، جان گرفته اَند، توی ظَرف های گُلسُرخی، همراه با صدای شَجَریان که از گرامافونِ رویِ میز چوبیِ خوش رنگ، کنارِ شَمعدان هایِ قدیمی، پخش می شَوَد و سکوتِ صُبحگاهی خانه را دَر هَم می شِکَنَد، به مَن بِدِهکار اَست ...🤍🧡


#صبحتون_شاد
دیدگاه ها (۰)

دلم یک خانه‌ی قدیمی می‌خواهدیک حال و هوایِ سنتی و اصیلخانه‌ا...

سناریو: ماه سرخ

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش سوم_سوروس_وای...او با دست خودش برای کف کلب...

پارت: 26 (بخش1) **زاویه دید: زین**صدای برخورد قاشق نقره با ک...

Five

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 35/نور کم‌رنگ صبح از پن...

چشاتو ببند…فکر کن همین الان در باز بشه و آقا وارد بشن…همون ل...

دلم خانه ای می خواهد رو به آفتاب، با پنجره های بلند چوبی، با...

گاهی که کامم تَلخ باشَد از زندگی و اَدا و اَطوارَش ؛میرَوَم ...

مَن اَز زِندِگی کردَن توی خاطِراتِ قَدیم، جون‌ می گیرَم برای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط