پرواز قوها

" پرواز قوها "

" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۳۶

ویو راوی
نورا تا خواست جواب تهیونگ رو بده با نگاه خیره و تقریبا عصبی تهیونگ مواجه شد

+چیشده ؟

_ پیشونیت چیشده ؟

نورا ناخودآگاه دستش رو برد سمت زخم پیشونیش و خنده ی ارومی کرد و گفت

+ها ..... این .... راستش یه دعوایی جلوی مغازه شد بعد یکی یه سنگ برداشت زد

_ خورد به تو ؟

+نه بابا

تهیونگ با تمام جدیت گفت

_ نورا

لبخند نورا محو شد

+ خورد به شیشه مغازه ....یه شیشه پیشونیم رو خراش داد

تهیونگ چند قدمی اومد جلو تر و اروم چونه نورا رو گرفت و به سمتی که نور بیشتر بود چرخوند و چند ثانیه بدون اینکه حرفی بزنه به زخم نورا نگاه کرد و بعد اروم با انگشت شستش اطراف زخم رو لمس کرد

_ درد میکنه ؟

+نه تهیونگ یه خراش کوچیکه

تهیونگ دستش رو عقب کشید

_ بیشتر مراقب خودت باش

+باشههه ......حالا بهتره تو بری دوش بگیری و لباسات رو عوض کنی منم برای شام رو حاضر کنم ( خنده )

_ چشم ( خنده)

تهیونگ رفت تو اتاق تا دوش بگیره و لباسشو عوض کنه ، نورا هم رفت سمت اشپزخونه تا میز شام رو بچینه

بعد از چند دقیقه تهیونگ از اتاق اومد بیرون و نشست سر میز شام و نورا هم براش غذا رو کشید و خودش هم پشت میز شام نشست و همراه تهیونگ شروع کرد

+میگم دو هفته دیگه زمستون میرسه ..... الان هوا نسبتا خوبه ، نظرت چیه فردا باهم بریم پیاده روی ؟

_ فردا ؟

+اهومم

_ خب حکومت نظامی تا ساعت ۶ صبحه

+ تو که ساعت ۹ میری سر کار ، ۳ ساعت فرصت داریم باهم وقت بگذرونیم نظرت چیه ؟

_ خب اگه شما میگی من دیگه چی بگم ؟

+ پس فردا باهم میری پیاده روی

_ بله خانوم خوشگله ( خنده )

نورا خنده ای کرد و دوباره مشغول به غذا خوردن شدن

بعد از اینکه شامشون رو خوردن به اتاقشون رفتن و به خواب عمیقی فرو رفتن

پرش زمانی به فردا صبح
با تابش نور از پنجره هر دو از خواب بیدار شدن و از جاشون بلند شدن تا به کارشون برسن و باهم به پیادروی برن

بعد از اینکه صبحونه اشون رو خوردن و لباس های پیادروی شون رو پوشیدن منتظر موندن تا ساعت از حکومت نظامی بگذره

نورا در حالی که داشت بطری اب رو پر میکرد گفت

+چند دقیقه مونده ؟

_ هنوز ۳ دقیقه مونده

+هعی خدا کی اینا گورشون رو گم میکنن خدا میدونه

_ میرن ...... خیلی زودم میرن

+امیدوارم

_ بیا بریم ساعت ۶ رو گذشت

+بریم

هر دو از خونه خارج شدن و ........................
شرط
۱۲ لایک
۱۲ کامنت
( شرط ها نرسه نمیزارم اگر میخوایین زود زود بزارم زود شرط ها رو برسونین 🤩)
دیدگاه ها (۱۳)

#میکاپ_آرتیست_من

پارت ۱۹ (هنوز توی فلش بگ‌ تهکوکه)«نمیخوای بشینی پسرکم؟؟»«حتم...

پارت ۲۶

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » ( بریم سراغ تهکوک که چجوری آ...

وقتی میخواد بره سربازی part 2

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم -----------Part:24

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۱۰ تهیونگ هنگام رفتن برگشت.«نامیرا.»«هو...

Part : 2ا.ت و تهیونگ دست تو دست هم کنار ساحل راه میرفتن .تهی...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

گل خونی پارت 49تهیونگ عصبی شد و با نفرت لب های جونگکوک رو می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط