{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وارد خانه‌ای اگر شدی؛

وارد خانه‌ای اگر شدی؛
حال صاحب خانه را،
از رنگ لباس‌هایش،
از کمان لبخند و برق نگاهش،
از عطر و طعمِ چای تازه دمش،
از گل‌های قالی
و شمعدانی‌های جلوی پنجره‌اش بپرس.
حال صاحب‌خانه اگر خوب باشد؛
خانه بوی بهشت می‌دهد...

#Nostálgico_Time
دیدگاه ها (۴)

دلم یک خانه‌ی قدیمی می‌خواهدیک حال و هوایِ سنتی و اصیلخانه‌ا...

🦢 پارت سوم | ساقدوش‌هاسه روز تا عروسی مانده بود.خانه پر از ر...

همین که چشم گشودم رفته بودی تا سر همین کوچه رفته بودم تا کمی...

𝖕𝖆𝖗𝖙5عمارت جونگ کوک در شمال شهر بود.بزرگ‌تر از عمارت آقای کا...

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

P2صبح روز بعد، طناز با صدای چند ماشین از خواب پرید.از پنجره ...

پارت ششم | جای خالیآن روز، لیانا نیامد.جنگکوک اول متوجه نشد....

partماشین مشکی جلوی انبار قدیمی توقف کرد.کلارا از ماشین پیاد...

پارت ۳۳خانه، حالا دیگر برای رزا شبیه به یک موزه‌ی سرد و بی‌ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط