دیدم این مشهد چرا هی بیقراری میکند

دیدم این مشهـد چرا هی بیقراری میـکند..

دیدم این مشهـد چرا هی بیقراری میـکند..
جای باران؛ سیـل در این شهر جاری میکند
دیـر فهمیدم که او اندر فـراق خادمش
عـزم خود را جــزم دارد گریه زاری میکند
#تـسلیت🏴
دیدگاه ها (۱)

▪️یک قطعه از تربت را به امواج سیل افکندم و لحظاتی بعد سیل بن...

آوای شب پارت ۲۶سرش انیا را ناز میکرد تا اینکه شمشیری در بدن ...

امام خمینی را در خواب دیدم که دوبار به من گفت: تو یوسف می‌شو...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دمPART 5پسری که دنبال او...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۶نگاهمو تند و ناخودآگاه به ل...

پارت ۴۹آسمانِ شهر خاکستری بود و بارانِ ریزی می‌بارید که انگا...

My lovely neighbor part : 74

محو زیبایی او پارت ۳۷ویو رزا تهیونگ از اتاقم رفت بیرون خیلی ...

جن و همزاد ...

دیدم این مشهد چرا هی بیقراری می‌کند جای باران ، سیل در این ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط