{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدم این مشهـد چرا هی بیقراری میـکند..

دیدم این مشهـد چرا هی بیقراری میـکند..
جای باران؛ سیـل در این شهر جاری میکند
دیـر فهمیدم که او اندر فـراق خادمش
عـزم خود را جــزم دارد گریه زاری میکند
#تـسلیت🏴
دیدگاه ها (۱)

▪️یک قطعه از تربت را به امواج سیل افکندم و لحظاتی بعد سیل بن...

آوای شب پارت ۲۷سرش انیا را ناز میکرد تا اینکه شمشیری در بدن ...

*عشق در اعماق یک مافیا*پارت ۱دوباره با بابام دعوام شد… و تهش...

عشق پنهان

سناریو:مرگ پنهان/پارت¹¹**ایزوکو**کلامی با خوانندگان: عه...بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط