تا‌حالا‌شده‌ندونی‌از‌شدت‌دوست‌داشتن‌یکی

+تا‌حالا‌شده‌ندونی‌از‌شدت‌دوست‌داشتن‌یکی‌

+تا‌حالا‌شده‌ندونی‌از‌شدت‌دوست‌داشتن‌یکی‌
چیکار‌کنی؟
بهش‌نزدیک‌تر‌شد‌و‌دستش‌رو‌به‌سمت‌چپ‌
صورتش‌کشید،
لبخندی‌زد‌و‌َزمزمه‌کرد:
_من‌هر‌بار‌که‌تو‌میخندی،‌از‌شدت‌دوست‌داشتنت نمیدونم‌چیکار‌کنم.

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌  ٫٫
دیدگاه ها (۰)

dark life = 46ساعت بعد، ات جرأت کرد. آروم به سمت دفتر تهیونگ...

𓆩 پارت ۶۸ 𓆪 🖤ات با ناباوری به مرد خیره شد.— تو از کجا منو می...

درخواستی

**پارت ۱۳ *در با صدای مهیبی بسته شد و قفل چرخید. جونگکوک کتش...

داداشم از آشپزخونه صدام زد:_جینااا!+جان؟_بیا اینجا!رفتم سمتش...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

وقتی دوست صمیمیشی دوست دختر داشت ولی یه روز .. . اون کوک بود...

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part6دستمو گرفت و به سمت نه صندلی نه دیو...

پارت ۴۵

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 226♡⁠。⁠)⁩با شرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط