part¹⁰
part¹⁰
ویو جونگکوک::
صبح وقتی بیدار شدم رفتم حموم و کارای لازم و انجام دادم و بعدش رفتم پایین و صبحونه خوردم، جدیدا ات کم حرف میزنه هرچی بگم میگه چشم مثل اون موقعه ها دیگه غر نمیزنه، اون موقعه با کارمندا میگفت و میخندید اما الان حتی حرف هم نمیزنه صورتش عین دیواره و لباش کبوده، یکم دلم واسش میسوزه این اون دختر عمویی نیست که تو بچگی میگفت و میخندید، اه اصن به من چه اینا (واااااااا)
ویو ساعت ۸ شب(چون کار خاصی نکرد،انتظار ندارین که کارای شرکت و بنویسم؟🗿)
وقتی کارام تموم سوار ماشین شدم و به سمت همون مکانی رفتم که اون شخص گفت، خیلی دوست داشتم بدونم اون شخص کیه، آخه بجز من و خودش و خدمتکارا و آجوما کس دیگه ای خبر نداره ات برده منه، خود ات که نمیتونه باشه، خدمتکارا و اجوما هم که جرعت ندارن بگن، پس کار کیه؟
به نظرتون اون شخص کی میتونه باشه؟؟؟
ویو جونگکوک::
صبح وقتی بیدار شدم رفتم حموم و کارای لازم و انجام دادم و بعدش رفتم پایین و صبحونه خوردم، جدیدا ات کم حرف میزنه هرچی بگم میگه چشم مثل اون موقعه ها دیگه غر نمیزنه، اون موقعه با کارمندا میگفت و میخندید اما الان حتی حرف هم نمیزنه صورتش عین دیواره و لباش کبوده، یکم دلم واسش میسوزه این اون دختر عمویی نیست که تو بچگی میگفت و میخندید، اه اصن به من چه اینا (واااااااا)
ویو ساعت ۸ شب(چون کار خاصی نکرد،انتظار ندارین که کارای شرکت و بنویسم؟🗿)
وقتی کارام تموم سوار ماشین شدم و به سمت همون مکانی رفتم که اون شخص گفت، خیلی دوست داشتم بدونم اون شخص کیه، آخه بجز من و خودش و خدمتکارا و آجوما کس دیگه ای خبر نداره ات برده منه، خود ات که نمیتونه باشه، خدمتکارا و اجوما هم که جرعت ندارن بگن، پس کار کیه؟
به نظرتون اون شخص کی میتونه باشه؟؟؟
- ۶۸۴
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط