ماماp5

ماماp5

ماماp5
ویو تهیونگ
با سردردی که داشتم از خواب پا شدم و متوجه شدم جای هستم که خونه خودم نیست شبیه هتلم نیست پس خونه کوکه از جام پاشدم تختو مرتب کردم رفتم تو حال و با جونگ کوکی که تو حالت نشسته رو مبل خوابیدع مواجه شدم رفتم پیشش نشستم و دستمو بالا اوردم تا به بینیش دست بزنم ولی قبل اینکه متوجه بشم چی شد دیدم که دوتا دستم بین دستای کوک قفل شده و کوک رومه
_داری چیکار میکنی ترسوندیم
+میترسی اینجوری میکنی _اره معمولا کسی بجز مامانم بهم دست نمیزنه فقط به لمسای اون عادت دارم
+بجز مادرت کسی رو نداری مگه نه؟ خب دیگه بهتره بهش عادت کنی چون قراره بیشتر لمس شی بجز لمسای مادرت
_اگه از طرف تو باشه من راظیم
+پاشو پرو نشو من گشنمه غذا بهم بده _پرو ک فعلا تویی
ته دستشو حالت مشت کرد تا بکوبه تو سر کوک
_باشه باشه پرو منم بیا بریم بیرون صبحونه بخوریم بعدشم میبرمت میرسونمت خونت
+اوک
داشتیم از خونه میرفتیم بیرون که گوشی کوک زنگ خورد جواب داد و تو ی لحضه حالت صورتش از خوشحالی تبدیل شد به عشق
_سلام ماما صبحت بخیر
_سلام بچه کجایی بیام دنبالت بریم صبحونه بخوریم
_سوری ماما امروز با دوستمم
_منظورت از دوست عروسکس
_اره اره خب بعدا بهت زنگ میزنم بای
_صب کن صب ک....
+بریم؟
_بریم
کوک ته رو برد به رستوران صبحانه معروف مامان خودش و از هر چیزی که تو منو بود سفارش داد
_تا جا داری بخور
+باشه ممنون
نیم ساعتی گذشته بود که ته گفت
+وای دیگه جا ندارم
_نوش جونت  +راستی کوک دیشب تو کلاب و خونه چیزی شد؟ من چیزی یادم نمیاد
_نه هیچی نشد بجز اینکه داشتم از وسط سالن رقص به زور جمعت میکردم چیزی نشد
+مست میشم رقصیدنم میگیره  _فقط رقصیدن؟
+چیزای دیگم میخوای  _شاید یعنی چی میتونم به خوام
+مثلا اینکه به خوای بیشتر بریم بیرون
_اینو پاییم   +اوکی پس دفعه بعد بریم شهر بازی _اوکی میریم
ویو کوک
تهیونگ رو بردم رسوندم خونش و به ات زنگ زدم
_کجایی
_چنتا از بچه ها دردسر درست کرده اومده رسیدگی کنم تو کجایی قرارت باهاش چطور بود شب چیکارا کردین؟
_قرار چیه ماما فقط باهم صبحونه خوردیم شبم هیچی اون بیهوش شد من رو مبل خوابیدم
_ساده ای دیگه پسرم ی حرکتی میزدی
_ماما اطلاعات عمومیتو نگه دار واسه خودت دارم میرم خوابگاه توعم بیا اونجا
_باشه منم تا یکم دیگه میرسم
ماشینو برگردوندم و رفتم سمت خوابگاهی که مال اته
وارد خوابگاه شدم همه بچه ها دویدن سمتم و بغلم کردن ی نگاه به دور بر انداختم و با خودم گفتم اگه چش ات رو نمیگرفتم منم اینجا بزرگ میشدم


ادامش در کامنت
دیدگاه ها (۱)

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

وقتی استادت بودP:1ویو ا.ت:صبح بیدار شدم دیدم بوی قهوه میاد س...

فیک کوک فصل ²پارت ⁶ویو لناقرار بود امشب من کوک رو بعد از مدت...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

وقتی دوست صمیمی هستین ولی اون دوست دختره داره ولی یه روز .‌....

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

پری کوچولوی منپارت ۸ویو روز عقدته: توی محضر بودیم کوک دستمو ...

From hate to lovePart:5 بعدش از خونه زدم بیرون سوار ماشینم ش...

P7 .PRISON MAFIA.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط