{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این زن،بالرینی بود که آلزایمر همه‌ی خاطراتش را دزدید.دستِ

این زن،بالرینی بود که آلزایمر همه‌ی خاطراتش را دزدید.دستِ غارتگرِ زمان،همه‌ چیز را تاراج کرده،اما اینجا،در دست‌نیافتنی‌ترین یاخته‌های ذهنش، نُت‌هایی، گستاخانه هنوز نَفَس می‌کشند

پشت دیوارهای چروکیده‌ی تنش،هنوز دختری جوان، بَلَد است که چه‌طور هر نت را تا انتهای دورترین مویرگ‌های بدنش بدرقه کند.نشسته است روی ویلچر و موسیقی ناگزیر از سرانگشتانِ لرزانش چِکه می‌کنند و زمین و زمان را به هم می‌ریزند.

این زن،"جوهری" دارد که تا وقتی ساعتِ سرخِ توی سینه‌اش تیک‌تاک می‌کند،خیالِ حل شدن در اسیدِ زمان،خیالِ پوسیدن را اصلا ندارد.این زن، اینجا نامش را هم حتی درست یادش نیست،اما مثل روزِ اولین اجرا، از حفظ، اشتیاقش را می‌رقصد.
این عصیانی‌ترین رقص جهان است.عصیانی علیه نسیان.

عصیان ما چیست وقتی مرگ در می‌زند؟کدام اشتیاقِ ما،حتی وقتی "نیستیم"، "هَست" ؟قصه‌ی ما چیست؟
فکر می‌کنید کدام تصویر،کدام نام،کدام موسیقی،کدام بو،کدام شوق،کدام لحظه از داستانِ زیستنتان،تا آخر، یک‌تنه مقابلِ نیستی خواهد رقصید؟
من فکر می‌کنم سرنخی خیلی مهم در پاسخ این سوال پنهان است :ریشه‌دارترین خاطره‌ی شما که مابینِ قیچی عقربه‌‌ها، تا پایان کار، قدرتمند نبض خواهد زد چیست؟؟






#good_mood
#انگیزشی#انرژی_مثبت
#حرف_حساب#خاص#فکرمثبت
#عکس_نوشته#مثبت_اندیشی#حال_خوب#حال_خوش
دیدگاه ها (۲)

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

ظاهرا سیلی‌هایی که دولت امارات به خاطر مشارکتش در تجاوز آمری...

🎻۲۲:۱۸ | خیابان Saint-Jacques، منطقه پنجمدست‌هایش در جیب کتش...

𝑃𝑜𝑤𝑒𝑟 𝐺𝑎𝑚𝑒𝑃𝑎𝑟𝑡: 𝟷( ویو راوی )جونگ‌کوک نفسش را کلافه بیرون دا...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

فاصله یک لبخند تا جنون

p32

پارت: 15 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«واقعاً که نمک‌نشناسن.» تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط