غمگین

غمگین

با اولین باران برگرد!
تا ببینی روی زخم دلتنگی‌ام،
شقایقی جوانه زده
و هر گلبرگش
به رنگ خونی‌ست که از عشق تو در قلبم جاریست.
سال‌هاست که بعد از رفتنت
شهر همیشه باران را خشک‌سالی گرفته!
اما تو روی قولت بمان،
با اولین بارانی که آمد، برگرد!
نه برای منِ صبور...
برای عشقی که از تو در سینه‌ام جا مانده!
برای شقایقی که در سینه‌ام کاشتی...
یادت نرود که یک شهر، یک آسمان و یک قلب،
چشم به راه توست.
دیدگاه ها (۰)

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت هشتمساعت نزدیک پنج بود.باران از...

پارت: 13 (بخش3) **زاویه دید: زین**فردا صبح، هوای پاییز ابری ...

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

سناریو دارک از ران هایتانی زمان بانتنکن نیچیوا !!! 💜🖤اومدم ب...

part 180دو روز از وقتی که چویا از اون چهار دیواری خلاص شده ب...

dark life =22

🍷 شراب قرمزپارت ۱۵ | انتخابرینا به صفحه‌ی گوشی خیره شده بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط