بیاد بابامحمدم

بیاد بابامحمدم

چقدر سخته حس کنی دیگه هیچ پشت و پناهی نداری😭😭😭😭
چقدر سخته معنی یتیم شدن رو تو سن جوونی بفهمی.
چقدر سخته وقتی تو تقویمو نگاه می کنی
روز مرگ بابات رو ببینی همه ی خاطرات
اون روز بد رو به یاد بیاری
چقدر سخته چشمات همش دنبال
اون چهره ی آشنا باشه که دیگه رفته
چقدر سخته گوشات بخواد یه بار دیگه
صدای قشنگ بابات رو بشنوه ولی نتونه
چقدر سخته همه دنیا با مرگ
عزیز ترین کست دگر گون بشه
چقدر سخته هر وقت بخوای با بابات حرف بزنی و درد و دل کنی
بری آرامستان

چقدر دلتنگم 😭😭😭
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۵حسنا نگاهی به دستِ دراز شده‌ی سامان انداخت. انگار یک ...

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

رقص مرگ و عشقp¹¹هنوز بخارِ آب تویِ حمام بود. جونگکوک یه حوله...

𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐖𝐞 𝐒𝐰𝐚𝐩𝐩𝐞𝐝 | روزی که جای هم بودیم𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑 | 𝐅𝐢𝐧𝐚𝐥شب، ...

باباجونم… 🖤🥀هر سال همین روزا که می‌رسه، انگار دوباره همون رو...

### پارت ۹: شکارِ سایه در شبِ بی‌پایانبعد از اون اتفاق، عمار...

intertwined fate of two enemies-part 18

ساعت دو و نیم شب بود بشت میز مطالعه نشسته بودی بدون هیچ کاری...

#ارباب‌سنگدل #پارت_31توی راه برگشت به عمارت کوک ماشین رو زد...

#چندپارتیموضوع:(وقتی میاد خواستگاریت اما بابات ردش میکنه)لین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط